| جمع | swoonings |
swooning fans
هواداران بیهوش
swooning over
بی هوش بودن بر روی
swooning beauty
زیبایی بی هوش
swooning love
عشق بی هوش
swooning crowd
جمعیت بی هوش
swooning gaze
نگاه بی هوش
swooning moment
لحظه بی هوش
swooning song
آهنگ بی هوش
swooning heart
قلب بی هوش
swooning scene
صحنه بی هوش
she was swooning over the beautiful sunset.
او در حال ضعف کردن به دلیل غروب خورشید زیبا بود.
fans were swooning at the sight of their favorite singer.
هوادارها در حال ضعف کردن به دلیل دیدن خواننده مورد علاقه خود بودند.
the romantic movie left the audience swooning.
فیلم عاشقانه باعث شد مخاطبان در حال ضعف کردن باشند.
he couldn't help but swoon when she smiled at him.
وقتی او به او لبخند زد، او نتوانست جلوی ضعف کردن خود را بگیرد.
she was swooning with joy at the surprise party.
او از خوشحالی در مهمانی غافلگیرکننده در حال ضعف کردن بود.
he felt himself swooning as he read the love letter.
وقتی نامه عاشقانه را خواند، احساس کرد که در حال ضعف کردن است.
the audience was swooning during the dramatic performance.
مخاطبان در طول اجرای دراماتیک در حال ضعف کردن بودند.
she was swooning over the latest fashion trends.
او در حال ضعف کردن به دلیل آخرین ترندهای مد بود.
he watched her swooning with excitement at the concert.
او تماشاگر بود که او با هیجان در کنسرت در حال ضعف کردن بود.
people were swooning at the delicious aroma of the food.
افراد در حال ضعف کردن به دلیل عطر خوش غذا بودند.
swooning fans
هواداران بیهوش
swooning over
بی هوش بودن بر روی
swooning beauty
زیبایی بی هوش
swooning love
عشق بی هوش
swooning crowd
جمعیت بی هوش
swooning gaze
نگاه بی هوش
swooning moment
لحظه بی هوش
swooning song
آهنگ بی هوش
swooning heart
قلب بی هوش
swooning scene
صحنه بی هوش
she was swooning over the beautiful sunset.
او در حال ضعف کردن به دلیل غروب خورشید زیبا بود.
fans were swooning at the sight of their favorite singer.
هوادارها در حال ضعف کردن به دلیل دیدن خواننده مورد علاقه خود بودند.
the romantic movie left the audience swooning.
فیلم عاشقانه باعث شد مخاطبان در حال ضعف کردن باشند.
he couldn't help but swoon when she smiled at him.
وقتی او به او لبخند زد، او نتوانست جلوی ضعف کردن خود را بگیرد.
she was swooning with joy at the surprise party.
او از خوشحالی در مهمانی غافلگیرکننده در حال ضعف کردن بود.
he felt himself swooning as he read the love letter.
وقتی نامه عاشقانه را خواند، احساس کرد که در حال ضعف کردن است.
the audience was swooning during the dramatic performance.
مخاطبان در طول اجرای دراماتیک در حال ضعف کردن بودند.
she was swooning over the latest fashion trends.
او در حال ضعف کردن به دلیل آخرین ترندهای مد بود.
he watched her swooning with excitement at the concert.
او تماشاگر بود که او با هیجان در کنسرت در حال ضعف کردن بود.
people were swooning at the delicious aroma of the food.
افراد در حال ضعف کردن به دلیل عطر خوش غذا بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید