temporality

[ایالات متحده]/ˌtempə'rælɪtɪ/
[بریتانیا]/ˌtɛmpəˈrælɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت موقتی بودن؛ کیفیت موقتی بودن
Word Forms

جملات نمونه

The concept of temporality is essential in understanding history.

مفهوم زمان‌گرایی برای درک تاریخ ضروری است.

She reflected on the temporality of life while watching the sunset.

او در حالی که غروب خورشید را تماشا می‌کرد، در مورد زمان‌گرایی زندگی تأمل کرد.

Temporality plays a significant role in the field of philosophy.

زمان‌گرایی نقش مهمی در زمینه فلسفه ایفا می‌کند.

The temporality of memories can vary from person to person.

زمان‌گرایی خاطرات می‌تواند از شخص به شخص متفاوت باشد.

Art often explores themes of temporality and impermanence.

هنر اغلب مضامین زمان‌گرایی و ناپایداری را بررسی می‌کند.

The temporality of youth is fleeting, so cherish every moment.

زمان‌گرایی جوانی زودگذر است، بنابراین از هر لحظه لذت ببرید.

Philosophers have long debated the nature of temporality.

فیلسوفان مدت طولانی است که در مورد ماهیت زمان‌گرایی بحث کرده‌اند.

The temporality of fashion trends makes them constantly evolving.

زمان‌گرایی روند مد باعث می‌شود که به طور مداوم در حال تغییر باشند.

Literature often explores the temporality of human emotions.

ادبیات اغلب مضامین زمان‌گرایی احساسات انسانی را بررسی می‌کند.

The temporality of technology means constant updates and advancements.

زمان‌گرایی فناوری به معنای به‌روزرسانی‌ها و پیشرفت‌های مداوم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید