tightfisted

[ایالات متحده]/ˈtaɪtˌfɪstɪd/
[بریتانیا]/ˈtaɪtˌfɪstɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بسیار خسیس; unwilling to spend money

عبارات و ترکیب‌ها

tightfisted attitude

نگاه خسه‌گر

tightfisted spender

هزینه‌کر خسه‌گر

tightfisted manager

مدیر خسه‌گر

tightfisted person

شخص خسه‌گر

tightfisted policy

سیاست خسه‌گر

tightfisted behavior

رفتار خسه‌گر

tightfisted approach

رویکرد خسه‌گر

tightfisted company

شرکت خسه‌گر

tightfisted deal

معامله خسه‌گر

tightfisted friend

دوست خسه‌گر

جملات نمونه

he is always tightfisted when it comes to charity.

او همیشه در مورد کمک‌های خیریه خسیس است.

my boss is tightfisted with bonuses this year.

رئیس من امسال در مورد پاداش‌ها خسیس است.

she has a tightfisted approach to managing her finances.

او یک رویکرد خسیسانه برای مدیریت امور مالی خود دارد.

despite his wealth, he is known to be tightfisted.

با وجود ثروت خود، او به خسیس بودن معروف است.

being tightfisted can harm your relationships with friends.

خسیس بودن می‌تواند به روابط شما با دوستان آسیب برساند.

they called him tightfisted for not sharing his food.

آنها او را به خاطر اینکه غذای خود را با دیگران تقسیم نمی‌کرد، خسیس صدا زدند.

his tightfisted nature makes it hard to enjoy life.

طبع خسیس او باعث می‌شود از زندگی لذت بردن سخت باشد.

some people find tightfistedness to be a sign of wisdom.

برخی افراد خسیس بودن را نشانه‌ای از خرد می‌دانند.

she was criticized for her tightfisted spending habits.

او به خاطر عادات خرج کردن خسیسانه‌اش مورد انتقاد قرار گرفت.

his tightfisted attitude towards gifts surprised everyone.

نگاه خسیسانه او به هدیه‌ها همه را شگفت‌زده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید