miserly

[ایالات متحده]/ˈmaɪzəli/
[بریتانیا]/ˈmaɪzərli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خسیس; طماع.

جملات نمونه

A miserly father makes a prodigal son.

یک پدر خسیس، پسرش را که هدردهنده است، می‌سازد.

the prize for the winner will be a miserly £3,500.

جایزه برای برنده، مبلغی خسیسانه 3500 پوند خواهد بود.

his miserly great-uncle proved to be worth nearly £1 million.

عمه‌عموی خسیسش ثابت کرد که تقریباً 1 میلیون پوند ارزش دارد.

He is known for his miserly ways.

او به خاطر روش‌های خسیسانه‌اش شناخته شده است.

The miserly old man refused to give any money to charity.

آن مرد خسیس پیر از دادن هر پولی به خیریه امتناع کرد.

Her miserly behavior towards her employees led to low morale in the workplace.

رفتار خسیسانه او با کارمندان باعث کاهش روحیه در محل کار شد.

The miserly landlord rarely made any repairs to the building.

ملک‌دار خسیس به ندرت تعمیراتی در ساختمان انجام می‌داد.

Despite his wealth, he remained miserly and refused to spend money on himself.

با وجود ثروتش، او خسیس باقی ماند و از خرج کردن پول برای خودش امتناع کرد.

The miserly boss never gave his employees bonuses.

رئیس خسیس هرگز به کارمندانش پاداش نداد.

The miserly customer complained about the prices of everything in the store.

مشتری خسیس در مورد قیمت همه چیز در مغازه شکایت کرد.

Her miserly habits were evident in the way she reused everything.

عادت‌های خسیسانه او در نحوه استفاده مجدد از همه چیز آشکار بود.

The miserly character in the story hoarded all his money and never spent a dime.

شخصیت خسیس در داستان تمام پول خود را جمع آوری کرد و حتی یک سنت هم خرج نکرد.

Despite his miserly reputation, he was surprisingly generous with his time.

با وجود شهرت خسیسانه‌اش، او به طرز شگفت‌آوری با وقتش سخاوتمند بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید