penny-pinching

[ایالات متحده]/[ˈpeni ˈpɪntʃɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈpɛni ˈpɪntʃɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که مصرف پول را به شدت کاهش می‌دهد؛ با صرفه‌جویی بسیار زیاد.
adj. به شدت ناخواستار خرج کردن پول؛ کم‌خرج.
n. رفتار یا عادت به شدت ناخواستار خرج کردن پول.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

penny-pinching ways

روش‌های صرفه‌جویی

penny-pinching attitude

وضعیت صرفه‌جویی

being penny-pinching

صرفه‌جویی کردن

penny-pinching boss

مدیر صرفه‌جویی

stop penny-pinching

صرفه‌جویی را متوقف کن

penny-pinching habits

عادت‌های صرفه‌جویی

seriously penny-pinching

صرفه‌جویی جدی

penny-pinching family

خانواده صرفه‌جویی

avoid penny-pinching

صرفه‌جویی را اجتناب کن

penny-pinching measures

اقدامات صرفه‌جویی

جملات نمونه

he's known for penny-pinching and refusing to spend money even when necessary.

او به خاطر صرفه جویی در هر مقداری پول و نپرداختن به هزینه ها حتی وقتی لازم است معروف است.

their penny-pinching approach to marketing resulted in stagnant sales.

رویکرد صرفه جویی آنها در بازاریابی منجر به فروش ثابت شد.

despite the company's success, the manager continued his penny-pinching ways.

با وجود موفقیت شرکت، مدیر مرتباً رفتار صرفه جویی خود را ادامه داد.

i tried to convince him that penny-pinching on quality would hurt the business.

من سعی کردم او را متقاعد کنم که صرفه جویی در کیفیت به کسب و کار آسیب می رساند.

she accused him of penny-pinching and not investing in the future.

اوی از او متهم شد که صرفه جویی می کند و در آینده سرمایه گذاری نمی کند.

the penny-pinching landlord refused to make necessary repairs to the building.

صاحب اجاره که صرفه جویی می کرد، اصلاحات لازم برای ساختمان را انجام نداد.

we need to avoid penny-pinching on employee training; it's an investment.

ما باید از صرفه جویی در آموزش کارکنان پرهیز کنیم؛ این یک سرمایه گذاری است.

his penny-pinching attitude frustrated the team, who needed new equipment.

وضعیت صرفه جویی او باعث ناراحتی تیم شد که به دستگاه های جدید نیاز داشت.

the penny-pinching ceo cut benefits to boost short-term profits.

سرتیم صرفه جویی که صرفه جویی می کرد، مزایا را کاهش داد تا سود کوتاه مدت را افزایش دهد.

don't be a penny-pincher; sometimes it's worth spending a little more.

درست نباشید یک صرفه جوی؛ گاهی اوقات خرج کردن چیزی بیشتر ارزشی دارد.

their penny-pinching strategy backfired when customers complained about the poor service.

استراتژی صرفه جویی آنها باعث عکس العمل منفی شد وقتی مشتریان در مورد خدمات بد شکایت کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید