tined

[ایالات متحده]/taɪnd/
[بریتانیا]/taɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای میخ‌ها یا نقاط

عبارات و ترکیب‌ها

tined fork

چنگال دندان‌دار

tined tool

ابزار دندانه‌دار

tined rake

گریدر دندان‌دار

tined implement

ابزار دندان‌دار

tined shovel

بیل دندان‌دار

tined harrow

هارو دندان‌دار

tined pitchfork

چنگک دندان‌دار

tined cultivator

دستگاه وجین‌کن دندان‌دار

tined plow

نشتر دندان‌دار

tined spade

بیلچه دندان‌دار

جملات نمونه

he tined the fork before serving the salad.

او قبل از سرو سالاد چنگال را تمیز کرد.

the tined end of the tool makes it easier to pierce the material.

سر تیز ابزار باعث می شود سوراخ کردن مواد آسان تر شود.

she prefers using tined utensils for her cooking.

او ترجیح می دهد از وسایل آشپزی تیز برای آشپزی خود استفاده کند.

the tined blade cut through the fabric effortlessly.

تیغه تیز به راحتی از پارچه عبور کرد.

farmers often use tined cultivators to prepare the soil.

کشاورزان اغلب از کولتیواتورهای تیز برای آماده سازی خاک استفاده می کنند.

he carefully tined the edges of the metal sheet.

او با دقت لبه های ورقه فلزی را تمیز کرد.

the tined rake helped clear the leaves from the garden.

چنگال تیز به پاک کردن برگ ها از باغ کمک کرد.

she demonstrated how to use a tined tool for crafting.

او نحوه استفاده از ابزار تیز برای ساخت و ساز را نشان داد.

the tined spikes on the shoes provided better traction.

میخ های تیز روی کفش ها کشش بهتری را فراهم کردند.

using a tined pitchfork is essential for moving hay.

استفاده از چنگک تیز برای جابجایی کاه ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید