tiredly

[ایالات متحده]/ˈtaɪədlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور خسته کننده، به طور خسته، به طور خستگی ناپذیر

جملات نمونه

She walked tiredly after a long day at work.

او بعد از یک روز طولانی کاری، خسته راه می‌رفت.

He sighed tiredly and collapsed onto the couch.

او با خستگی آهی کشید و روی مبل ولو شد.

The students yawned tiredly during the boring lecture.

دانشجویان در طول سخنرانی خسته کننده، با خستگی از خودشان خواب زدند.

I rubbed my eyes tiredly as I tried to focus on the book.

من با خستگی چشمانم را مالش دادم در حالی که سعی داشتم روی کتاب تمرکز کنم.

She spoke tiredly on the phone with her friend.

او با خستگی با دوستش تلفنی صحبت کرد.

The dog lay down tiredly after playing all day.

سگ بعد از بازی کردن تمام روز، با خستگی دراز کشید.

He typed tiredly on the keyboard as the deadline approached.

او با خستگی در حالی که مهلت مقرر نزدیک می‌شد، روی صفحه کلید تایپ کرد.

The old man walked tiredly with a cane for support.

مرد پیر با عصا برای حمایت، با خستگی راه می‌رفت.

She smiled tiredly as she finished the last task of the day.

او با لبخندی خسته آخرین کار روز را به پایان رساند.

The hiker trudged tiredly up the steep mountain trail.

کوهنورد با خستگی در مسیر شیب‌دار کوه بالا رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید