toilsome

[ایالات متحده]/ˈtɔɪl.səm/
[بریتانیا]/ˈtɔɪl.səm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شامل کار سخت یا تلاش

عبارات و ترکیب‌ها

toilsome task

وظیفه طاقت‌فرسا

toilsome journey

سفر طاقت‌فرسا

toilsome work

کار طاقت‌فرسا

toilsome process

فرآیند طاقت‌فرسا

toilsome effort

تلاش طاقت‌فرسا

toilsome labor

زحمت طاقت‌فرسا

toilsome endeavor

همت طاقت‌فرسا

toilsome path

مسیر طاقت‌فرسا

toilsome pursuit

تلاش طاقت‌فرسا

toilsome study

مطالعه طاقت‌فرسا

جملات نمونه

the toilsome journey took several days to complete.

سفر طاقت‌فرسا چندین روز طول کشید تا تکمیل شود.

she found the toilsome task rewarding in the end.

او در نهایت متوجه شد که انجام این کار طاقت‌فرسا پاداش‌بخش است.

his toilsome efforts finally paid off with a promotion.

تلاش‌های طاقت‌فرسا او سرانجام با ارتقا نتیجه داد.

they endured a toilsome process to achieve their goals.

آنها برای رسیدن به اهداف خود یک فرآیند طاقت‌فرسا را تحمل کردند.

the toilsome work in the fields is essential for the harvest.

کار طاقت‌فرسا در مزارع برای برداشت محصول ضروری است.

after a toilsome week, he finally took a day off.

پس از یک هفته طاقت‌فرسا، او بالاخره یک روز استراحت کرد.

toilsome tasks can lead to great achievements.

وظایف طاقت‌فرسا می‌توانند منجر به دستاوردهای بزرگی شوند.

the toilsome climb was worth the breathtaking view.

صعود طاقت‌فرسا ارزش منظره نفس‌گیر را داشت.

she described the toilsome routine of her daily life.

او روال طاقت‌فرسا زندگی روزمره خود را توصیف کرد.

toilsome labor is often unappreciated by others.

ساعات کار طاقت‌فرسا اغلب توسط دیگران قدردانی نمی‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید