tomboy

[ایالات متحده]/'tɒmbɒɪ/
[بریتانیا]/'tɑmbɔɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دختری که مانند پسرها رفتار می‌کند، دختری بازیگوش و شیطنت‌آمیز
Word Forms
جمعtomboys

عبارات و ترکیب‌ها

tomboyish

خوشاژ

جملات نمونه

His daughter is a saucy tomboy.

دخترش یک دختر خاله بازیگر و جسور بود.

I was a tomboy the majority of my life back in Barbados. I'm still a little tomboyish.

من بیشتر عمرم را پسرپسر بودم، زمانی که در باربادوس بودم. هنوز هم کمی پسرپسر هستم.

She is a tomboy who enjoys playing sports with the boys.

او پسری است که از بازی کردن ورزش با پسران لذت می برد.

Despite her tomboy appearance, she is actually very girly at heart.

با وجود ظاهر پسرپسر او، در واقع از نظر قلبی بسیار دخترانه است.

Growing up, she always felt more comfortable in jeans and t-shirts, a true tomboy.

در دوران کودکی، او همیشه در شلوار جین و تی شرت احساس راحتی بیشتری می کرد، یک پسرپسر واقعی.

Her tomboy nature made her stand out among her more traditionally feminine friends.

طبیعت پسرانه او باعث شد که در بین دوستانش که به طور سنتی زنانه بودند، متمایز شود.

She embraced her tomboy style and refused to conform to societal expectations of femininity.

او از سبک پسرانه خود استقبال کرد و از انطباق با انتظارات جامعه از زن بودن امتناع کرد.

As a tomboy, she excelled in sports like basketball and soccer.

به عنوان یک پسر، او در ورزش هایی مانند بسکتبال و فوتبال موفق عمل کرد.

Her tomboy attitude often led people to underestimate her intelligence and capabilities.

حرف و عمل پسرانه او اغلب باعث می شد مردم توانایی های او را دست کم بگیرند.

Despite being labeled a tomboy, she was comfortable in her own skin and didn't feel the need to change.

با وجود اینکه به عنوان یک پسر برچسب زده می شد، در پوست خود احساس راحتی می کرد و احساس نمی کرد که نیاز به تغییر دارد.

She enjoyed the freedom that came with being a tomboy and not conforming to traditional gender norms.

او از آزادی که با بودن یک پسر و عدم انطباق با هنجارهای جنسیتی سنتی به همراه داشت لذت می برد.

Her tomboy persona often surprised people when they saw her excel in traditionally male-dominated fields.

شخصیت پسرانه او اغلب باعث تعجب مردم می شد وقتی او را در زمینه های سنتی مردانه موفق می دیدند.

نمونه‌های واقعی

But I always was pretty tomboy as well.

من همیشه کمی پسرانه هم بودم.

منبع: Learn to dress like a celebrity.

" I don't like you acting like such a tomboy, " he said with a snap of his evening paper.

" خوشم نمیاد که مثل یه پسر رفتار می کنی،" او با یک حرکت سریع روزنامه اش گفت.

منبع: Storyline Online English Stories

They are a mix of girly girls and tomboys but they love to get dressed.

آنها ترکیبی از دختران girly و پسرانه هستند اما عاشق لباس پوشیدن هستند.

منبع: Learn to dress like a celebrity.

So from here down tomboy, from here up glamor.

بنابراین از اینجا به سمت پسرانه، از اینجا به سمت جذابیت.

منبع: Classic styles of celebrities

I always been kind of a tomboy, I would say.

من همیشه کمی پسرانه بودم، به نظر من.

منبع: Learn to dress like a celebrity.

For example, little girls may sometimes be encouraged to be tomboys.

به عنوان مثال، ممکن است گاهی اوقات دختران کوچک تشویق شوند که پسرانه باشند.

منبع: Sociology Crash Course

" If Jo is a tomboy and Amy a goose, what am I, please" ?

اگر جو یک پسرک باشد و امی یک اردک، من چه کس هستم؟

منبع: "Little Women" original version

My daughter does, but I was very much a tomboy.

دخترم اینطوره، اما من خیلی پسرک بودم.

منبع: Celebrity Skincare Tips

Laura thought that Helen was too much of a tomboy.

لورا فکر کرد که هلن بیش از حد پسرک است.

منبع: who was series

I was a tomboy and I wasn't really like into makeup.

من پسرک بودم و واقعاً به آرایش علاقه نداشتم.

منبع: Celebrity Skincare Tips

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید