girly

[ایالات متحده]/'ɡə:li/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مانند یک دختر جوان، دارای ویژگی‌های زنانه، زنانه.
Word Forms
جمعgirlies

عبارات و ترکیب‌ها

girly style

سبک دخترانه

جملات نمونه

She loves to wear girly dresses.

او عاشق پوشیدن لباس‌های دخترانه است.

The room was decorated in a girly style with pink and white colors.

اتاق به سبک دخترانه با رنگ‌های صورتی و سفید تزئین شده بود.

Her room is filled with girly decorations like stuffed animals and fairy lights.

اتاق او با دکوراسیون دخترانه مانند حیوانات عرایشی و لامپ‌های جادویی پر شده است.

She has a girly personality, always giggling and talking about cute things.

او شخصیتی دخترانه دارد، همیشه می‌خندد و در مورد چیزهای زیبا صحبت می‌کند.

The girly girl spent hours getting ready for the party.

دخترک دخترانه ساعت‌ها برای آماده شدن برای مهمانی وقت گذاشت.

She prefers girly colors like pink and purple for her bedroom.

او ترجیح می‌دهد رنگ‌های دخترانه مانند صورتی و بنفش را برای اتاق خواب خود انتخاب کند.

The girly magazine featured articles on fashion and beauty tips.

مجله دخترانه مقالاتی در مورد مد و نکات زیبایی ارائه می‌کرد.

Her girly laugh could be heard from across the room.

خنده دخترانه او را می‌توان از آن طرف اتاق شنید.

She has a collection of girly accessories like bows and headbands.

او مجموعه‌ای از لوازم جانبی دخترانه مانند روبان‌ها و تل‌ها دارد.

The girly theme of the party included cupcakes and pastel decorations.

تم دخترانه مهمانی شامل کاپ کیک و دکوراسیون پاستلی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید