mental tortures
شکنجههای ذهنی
physical tortures
شکنجههای جسمی
emotional tortures
شکنجههای عاطفی
tortures inflicted
شکنجههای تحمیل شده
tortures endured
شکنجههایی که تحمل شدهاند
tortures of war
شکنجههای جنگ
tortures of love
شکنجههای عشق
tortures unknown
شکنجههای ناشناخته
silent tortures
شکنجههای خاموش
tortures revealed
شکنجههای آشکار شده
he tortures himself with thoughts of what could have been.
او خودش را با افکار درباره آنچه میتوانست باشد، شکنجه میکند.
the villain tortures the hero to extract information.
قهرمان شرور قهرمان را برای استخراج اطلاعات شکنجه میکند.
she tortures her mind trying to solve the puzzle.
او ذهنش را شکنجه میکند تا سعی کند معما را حل کند.
the memories of the past continue to torture him.
خاطرات گذشته همچنان او را آزار میدهند.
they tortures the animals for entertainment.
آنها برای سرگرمی حیوانات را شکنجه میکنند.
he feels that his job tortures his creativity.
او احساس میکند که شغلش خلاقیت او را آزار میدهد.
the constant pressure at work tortures her mental health.
فشار کاری مداوم، سلامت روان او را آزار میدهد.
he tortures himself over every little mistake he makes.
او بر سر هر اشتباه کوچکی که مرتکب میشود، خودش را شکنجه میکند.
they tortures the truth out of him.
آنها حقیقت را از او بیرون میکشند.
the movie depicted how war tortures innocent people.
فیلم نشان داد که جنگ چگونه مردم بیگناه را آزار میدهد.
mental tortures
شکنجههای ذهنی
physical tortures
شکنجههای جسمی
emotional tortures
شکنجههای عاطفی
tortures inflicted
شکنجههای تحمیل شده
tortures endured
شکنجههایی که تحمل شدهاند
tortures of war
شکنجههای جنگ
tortures of love
شکنجههای عشق
tortures unknown
شکنجههای ناشناخته
silent tortures
شکنجههای خاموش
tortures revealed
شکنجههای آشکار شده
he tortures himself with thoughts of what could have been.
او خودش را با افکار درباره آنچه میتوانست باشد، شکنجه میکند.
the villain tortures the hero to extract information.
قهرمان شرور قهرمان را برای استخراج اطلاعات شکنجه میکند.
she tortures her mind trying to solve the puzzle.
او ذهنش را شکنجه میکند تا سعی کند معما را حل کند.
the memories of the past continue to torture him.
خاطرات گذشته همچنان او را آزار میدهند.
they tortures the animals for entertainment.
آنها برای سرگرمی حیوانات را شکنجه میکنند.
he feels that his job tortures his creativity.
او احساس میکند که شغلش خلاقیت او را آزار میدهد.
the constant pressure at work tortures her mental health.
فشار کاری مداوم، سلامت روان او را آزار میدهد.
he tortures himself over every little mistake he makes.
او بر سر هر اشتباه کوچکی که مرتکب میشود، خودش را شکنجه میکند.
they tortures the truth out of him.
آنها حقیقت را از او بیرون میکشند.
the movie depicted how war tortures innocent people.
فیلم نشان داد که جنگ چگونه مردم بیگناه را آزار میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید