tremblingly

[ایالات متحده]/ˈtrɛmblɪŋli/
[بریتانیا]/ˈtrɛmblɪŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز لرزان; لرزان

عبارات و ترکیب‌ها

tremblingly afraid

ترسیده لرزان

tremblingly hopeful

امیدوار لرزان

tremblingly excited

هیجان‌زده لرزان

tremblingly whisper

نجوا کردن با لرزش

tremblingly speak

صحبت کردن با لرزش

tremblingly touch

لمس کردن با لرزش

tremblingly respond

پاسخ دادن با لرزش

tremblingly hold

نگه داشتن با لرزش

tremblingly gaze

نگاه کردن با لرزش

tremblingly listen

گوش دادن با لرزش

جملات نمونه

she spoke tremblingly as she recounted the frightening experience.

او با لرزش صحبت کرد در حالی که تجربه ترسناک را تعریف می‌کرد.

the dog approached the stranger tremblingly, unsure of what to expect.

سگ با لرزش به غریبه نزدیک شد، مطمئن نبود چه انتظاری دارد.

he reached out tremblingly to touch the delicate flower.

او با لرزش دست به سمت گل ظریف دراز کرد.

she opened the letter tremblingly, fearing the news inside.

او با لرزش نامه را باز کرد، از خبری که داخل آن بود می‌ترسید.

with tremblingly hands, he accepted the award on stage.

با دست‌های لرزان، او جایزه را روی صحنه پذیرفت.

the child called out tremblingly in the dark.

کودک با لرزش در تاریکی فریاد زد.

she approached the microphone tremblingly, ready to sing.

او با لرزش به سمت میکروفون رفت، آماده بود تا بخواند.

he gave a tremblingly apology after realizing his mistake.

او پس از متوجه شدن اشتباهش عذرخواهی لرزانی کرد.

the soldier stood tremblingly as he faced his commanding officer.

سرباز با لرزش در حالی که روبروی افسر فرمانده‌اش ایستاده بود.

she held the fragile glass tremblingly, afraid it might break.

او شیشه شکننده را با لرزش در دست گرفت، از اینکه ممکن است بشکند می‌ترسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید