tribulations

[ایالات متحده]/ˌtrɪbjuˈleɪʃənz/
[بریتانیا]/ˌtrɪbjuˈleɪʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مشکلات یا رنج‌های بزرگ؛ علل مشکلات یا رنج‌های بزرگ؛ درد یا عذاب شدید

عبارات و ترکیب‌ها

overcoming tribulations

غلبه بر مشکلات

tribulations of life

مشکلات زندگی

shared tribulations

مشکلات مشترک

tribulations faced

مشکلات مواجه شده

tribulations endured

مشکلاتی که تحمل شده‌اند

tribulations overcome

غلبه بر مشکلات

tribulations experienced

مشکلاتی که تجربه شده‌اند

tribulations shared

مشکلات مشترک

tribulations encountered

مشکلاتی که با آن‌ها مواجه شدند

tribulations revealed

مشکلاتی که آشکار شدند

جملات نمونه

we must learn to overcome our tribulations.

ما باید یاد بگیریم که سختی‌های خود را پشت سر بگذاریم.

his tribulations made him stronger.

سختی‌های او باعث شد قوی‌تر شود.

she shared her tribulations with her friends.

او سختی‌های خود را با دوستانش در میان گذاشت.

despite the tribulations, they remained hopeful.

با وجود سختی‌ها، آن‌ها همچنان امیدوار ماندند.

he wrote a book about his tribulations.

او درباره‌ی سختی‌هایش کتابی نوشت.

many people face tribulations in life.

بسیاری از مردم در زندگی با سختی‌ها روبرو می‌شوند.

her tribulations taught her valuable lessons.

سختی‌های او درس‌های ارزشمندی به او آموخت.

they found strength in their shared tribulations.

آن‌ها در سختی‌های مشترک خود قدرت یافتند.

tribulations can lead to personal growth.

سختی‌ها می‌توانند منجر به رشد شخصی شوند.

he faced many tribulations during his journey.

او در طول سفر خود با سختی‌های زیادی روبرو شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید