trimmed

[ایالات متحده]/trimd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای لبه‌های مرتب برش خورده؛ متعادل؛ به‌صورت عمودی مایل؛ ظاهری مرتب و منظم به آن داده شده است.
Word Forms
زمان گذشتهtrimmed
قسمت سوم فعلtrimmed

عبارات و ترکیب‌ها

neatly trimmed

به خوبی مرتب شده

trimmed hair

موهای مرتب

interior trim

تریم داخلی

out of trim

بی حال

trim down

کوچک کردن

trim off

حذف کردن

door trim

تزئینات درب

trim size

اندازه برش

جملات نمونه

She trimmed the bushes in her garden.

او بوته‌ها را در باغ خود کوتاه کرد.

He trimmed his beard before the job interview.

او قبل از مصاحبه شغلی، ریش خود را کوتاه کرد.

The hairdresser trimmed my hair to shoulder length.

آرایشگر موهای من را تا طول شانه کوتاه کرد.

I trimmed the excess fabric off the dress.

من پارچه اضافی لباس را کوتاه کردم.

The chef trimmed the fat off the meat before cooking.

سرآشپز چربی گوشت را قبل از پختن آن کوتاه کرد.

She trimmed the edges of the paper to make it neat.

او لبه‌های کاغذ را مرتب کرد.

He trimmed the budget to save costs.

او بودجه را برای صرفه‌جویی در هزینه‌ها کوتاه کرد.

The gardener trimmed the hedges into geometric shapes.

باغبانی بوته‌ها را به شکل‌های هندسی کوتاه کرد.

I trimmed the tree branches that were blocking the sunlight.

من شاخه‌های درختی که نور خورشید را مسدود می‌کردند، کوتاه کردم.

The tailor trimmed the pants to the correct length.

خیاط شلوارها را به طول مناسب کوتاه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید