shortened

[ایالات متحده]/ˈʃɔːtənd/
[بریتانیا]/ˈʃɔrtənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته کامل shorten

عبارات و ترکیب‌ها

shortened version

نسخه کوتاه شده

shortened form

فرم خلاصه

shortened list

لیست کوتاه‌شده

shortened time

زمان کوتاه‌شده

shortened text

متن کوتاه‌شده

shortened process

فرآیند کوتاه‌شده

shortened route

مسیر کوتاه‌شده

shortened explanation

توضیحات کوتاه‌شده

shortened schedule

برنامه زمانی کوتاه‌شده

shortened speech

سخنرانی کوتاه‌شده

جملات نمونه

the meeting was shortened due to time constraints.

جلسه به دلیل محدودیت‌های زمانی کوتاه شد.

her speech was shortened to fit the schedule.

سخنرانی او برای انطباق با برنامه کوتاه شد.

the article was shortened for clarity.

مقاله برای وضوح بیشتر کوتاه شد.

they shortened the project timeline significantly.

آنها جدول زمانی پروژه را به طور قابل توجهی کوتاه کردند.

the recipe was shortened to save time.

دستور العمل برای صرفه جویی در زمان کوتاه شد.

his explanation was shortened but still effective.

توضیحات او کوتاه شد اما همچنان مؤثر بود.

the film was shortened for television broadcast.

فیلم برای پخش تلویزیون کوتاه شد.

we shortened the distance by taking a shortcut.

ما با استفاده از یک راه میانبر، مسافت را کوتاه کردیم.

the deadline was shortened unexpectedly.

مهلت تحویل به طور غیرمنتظره‌ای کوتاه شد.

her vacation was shortened because of work commitments.

تعطیلات او به دلیل تعهدات کاری کوتاه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید