triumphant return
بازگشت پیروزمندانه
triumphant cheers
تشویقهای پیروزمندانه
triumphant moment
لحظه پیروزمندانه
triumphant victory
پیروزی پیروزمندانه
being triumphant
در حال پیروزمند بودن
looked triumphant
ظاهر پیروزمندانه داشت
felt triumphant
احساس پیروزی میکرد
sounded triumphant
صدای پیروزی میداد
quite triumphant
کاملاً پیروزمندانه
truly triumphant
واقعاً پیروزمندانه
the triumphant athletes celebrated their victory with joyous shouts.
ورزشکاران پیروزمند، پیروزی خود را با فریادهای شاداب جشن گرفتند.
a triumphant return to the stage marked the singer's comeback.
بازگشت پیروزمندانه به صحنه، بازگشت خواننده را نشان داد.
the triumphant march of the soldiers filled the town square.
نظام پیروزمندانه سربازان، میدان شهر را پر کرد.
she felt triumphant after completing the challenging marathon.
او بعد از اتمام ماراتن چالش برانگیز، احساس پیروزی کرد.
the team’s triumphant performance secured their place in the finals.
عملکرد پیروزمندانه تیم، جایگاه آنها را در فینال تضمین کرد.
a triumphant moment occurred when the team scored the winning goal.
لحظهای پیروزمندانه زمانی رخ داد که تیم گل پیروزی را زد.
the triumphant news of the discovery spread quickly through the lab.
خبر پیروزمندانه کشف به سرعت در آزمایشگاه پخش شد.
the triumphant candidate addressed the cheering crowd at the rally.
نامزد پیروزمند در گردهمایی با جمعیتی که تشویق میکردند، صحبت کرد.
despite the odds, the triumphant underdog won the championship.
با وجود شانسها، تیم بازندهای که پیروز شد، قهرمانی را به دست آورد.
the triumphant feeling of overcoming adversity was incredibly rewarding.
احساس پیروزی پس از غلبه بر سختیها بسیار پاداشبخش بود.
the triumphant orchestra played a rousing encore for the audience.
ارکستر پیروزمند یک تشویقکننده برای تماشاچیان اجرا کرد.
a triumphant smile spread across her face as she received the award.
لبخند پیروزمندانه روی صورت او نقش بست وقتی جایزه را دریافت کرد.
triumphant return
بازگشت پیروزمندانه
triumphant cheers
تشویقهای پیروزمندانه
triumphant moment
لحظه پیروزمندانه
triumphant victory
پیروزی پیروزمندانه
being triumphant
در حال پیروزمند بودن
looked triumphant
ظاهر پیروزمندانه داشت
felt triumphant
احساس پیروزی میکرد
sounded triumphant
صدای پیروزی میداد
quite triumphant
کاملاً پیروزمندانه
truly triumphant
واقعاً پیروزمندانه
the triumphant athletes celebrated their victory with joyous shouts.
ورزشکاران پیروزمند، پیروزی خود را با فریادهای شاداب جشن گرفتند.
a triumphant return to the stage marked the singer's comeback.
بازگشت پیروزمندانه به صحنه، بازگشت خواننده را نشان داد.
the triumphant march of the soldiers filled the town square.
نظام پیروزمندانه سربازان، میدان شهر را پر کرد.
she felt triumphant after completing the challenging marathon.
او بعد از اتمام ماراتن چالش برانگیز، احساس پیروزی کرد.
the team’s triumphant performance secured their place in the finals.
عملکرد پیروزمندانه تیم، جایگاه آنها را در فینال تضمین کرد.
a triumphant moment occurred when the team scored the winning goal.
لحظهای پیروزمندانه زمانی رخ داد که تیم گل پیروزی را زد.
the triumphant news of the discovery spread quickly through the lab.
خبر پیروزمندانه کشف به سرعت در آزمایشگاه پخش شد.
the triumphant candidate addressed the cheering crowd at the rally.
نامزد پیروزمند در گردهمایی با جمعیتی که تشویق میکردند، صحبت کرد.
despite the odds, the triumphant underdog won the championship.
با وجود شانسها، تیم بازندهای که پیروز شد، قهرمانی را به دست آورد.
the triumphant feeling of overcoming adversity was incredibly rewarding.
احساس پیروزی پس از غلبه بر سختیها بسیار پاداشبخش بود.
the triumphant orchestra played a rousing encore for the audience.
ارکستر پیروزمند یک تشویقکننده برای تماشاچیان اجرا کرد.
a triumphant smile spread across her face as she received the award.
لبخند پیروزمندانه روی صورت او نقش بست وقتی جایزه را دریافت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید