turmoil

[ایالات متحده]/ˈtɜːmɔɪl/
[بریتانیا]/ˈtɜːrmɔɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سردرگمی، ناامنی، بی‌نظمی.
Word Forms
جمعturmoils
زمان گذشتهturmoiled

عبارات و ترکیب‌ها

political turmoil

آشفتگی سیاسی

economic turmoil

آشفتگی اقتصادی

social turmoil

آشفتگی اجتماعی

emotional turmoil

آشفتگی عاطفی

جملات نمونه

the country was in turmoil .

کشور در هرج و مرج بود.

the staff were in turmoil—it was panic city.

کارمندان در هرج و مرج بودند - این شهر وحشت بود.

a country in turmoil over labor strikes.

کشوری در هرج و مرج به دلیل اعتصابات کارگری.

the turmoil blotted his memory of the school.

هرج و مرج خاطره او از مدرسه را محو کرد.

a dangerous brew of political turmoil and violent conflict.

مخلوط خطرناکی از آشفتگی سیاسی و درگیری خشونت آمیز.

The political turmoils of the 1930s were dark days for the Spanish people.

آشفتگی‌های سیاسی دهه ۱۹۳۰ روزهای تاریکی برای مردم اسپانیا بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید