unappreciatively

[ایالات متحده]/[ʌnˈæprɪʃɪətlɪ]/
[بریتانیا]/[ʌnˈæprɪʃɪətlɪ]/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که نشان‌دهنده‌ی کم‌ارزش‌دیدن است؛ بدون قدردانی؛ بدون نشان دادن قدردانی برای چیزی که دریافت یا انجام شده است.

عبارات و ترکیب‌ها

unappreciatively ignored

خاطی نشده گذشته

living unappreciatively

زندگی خاطی نشده

speaking unappreciatively

گفتار خاطی نشده

acting unappreciatively

رفتار خاطی نشده

unappreciatively received

دریافت شده خاطی نشده

unappreciatively handled

مدیریت شده خاطی نشده

unappreciatively stated

اعلام شده خاطی نشده

unappreciatively acknowledged

تایید شده خاطی نشده

unappreciatively dismissed

رد شده خاطی نشده

unappreciatively reacted

reaksiyon شده خاطی نشده

جملات نمونه

he received the award unappreciatively, barely acknowledging the audience.

او جایزه را به طرزی ناامید کننده دریافت کرد و تقریباً به حضار توجهی نکرد.

the children treated their grandmother unappreciatively, ignoring her thoughtful gifts.

کودکان به نانویشش به طرزی ناامید کننده رفتار کردند و به هدیه‌های مهربانانه‌اش توجهی نکردند.

she listened to his advice unappreciatively, already dismissing his suggestions.

او به مشورت‌هایش به طرزی ناامید کننده گوش داد و پیشنهاداتش را قبلاً رد کرده بود.

the team worked tirelessly, but the manager reacted unappreciatively to their efforts.

تیم با کوشش بی‌وقفه کار کرد، اما مدیر به کوشش‌های آن‌ها به طرزی ناامید کننده پاسخ داد.

he accepted the help unappreciatively, offering no words of thanks whatsoever.

او کمک را به طرزی ناامید کننده پذیرفت و هیچ گونه عبارتی از قبول نمی‌کرد.

the critic reviewed the film unappreciatively, focusing only on its flaws.

بازیگر به طرزی ناامید کننده فیلم را بررسی کرد و فقط روی عیوب آن تمرکز کرد.

the audience responded unappreciatively to the comedian's jokes, remaining silent.

بازیگر به طرزی ناامید کننده به جوک‌های کمدیان پاسخ داد و ساکت ماند.

she brushed off his compliments unappreciatively, assuming he was just being polite.

او به طرزی ناامید کننده تحسین‌هایش را رد کرد و فرض کرد که او فقط لطیف بوده است.

the waiter was treated unappreciatively by the customer, who complained about everything.

خدمتکار به طرزی ناامید کننده توسط مشتری دریافت کرد که از هر چیزی شکایت می‌کرد.

he dismissed her concerns unappreciatively, showing a lack of empathy.

او نگرانی‌های او را به طرزی ناامید کننده رد کرد و نشان داد که همدلی ندارد.

the volunteers felt unappreciated, as their contributions were consistently overlooked.

کارگزاران احساس می‌کردند که ارزش‌شان قدر نمی‌شود، زیرا مشارکت‌هایشان به طور مداوم نادیده گرفته می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید