unappreciatively ignored
خاطی نشده گذشته
living unappreciatively
زندگی خاطی نشده
speaking unappreciatively
گفتار خاطی نشده
acting unappreciatively
رفتار خاطی نشده
unappreciatively received
دریافت شده خاطی نشده
unappreciatively handled
مدیریت شده خاطی نشده
unappreciatively stated
اعلام شده خاطی نشده
unappreciatively acknowledged
تایید شده خاطی نشده
unappreciatively dismissed
رد شده خاطی نشده
unappreciatively reacted
reaksiyon شده خاطی نشده
he received the award unappreciatively, barely acknowledging the audience.
او جایزه را به طرزی ناامید کننده دریافت کرد و تقریباً به حضار توجهی نکرد.
the children treated their grandmother unappreciatively, ignoring her thoughtful gifts.
کودکان به نانویشش به طرزی ناامید کننده رفتار کردند و به هدیههای مهربانانهاش توجهی نکردند.
she listened to his advice unappreciatively, already dismissing his suggestions.
او به مشورتهایش به طرزی ناامید کننده گوش داد و پیشنهاداتش را قبلاً رد کرده بود.
the team worked tirelessly, but the manager reacted unappreciatively to their efforts.
تیم با کوشش بیوقفه کار کرد، اما مدیر به کوششهای آنها به طرزی ناامید کننده پاسخ داد.
he accepted the help unappreciatively, offering no words of thanks whatsoever.
او کمک را به طرزی ناامید کننده پذیرفت و هیچ گونه عبارتی از قبول نمیکرد.
the critic reviewed the film unappreciatively, focusing only on its flaws.
بازیگر به طرزی ناامید کننده فیلم را بررسی کرد و فقط روی عیوب آن تمرکز کرد.
the audience responded unappreciatively to the comedian's jokes, remaining silent.
بازیگر به طرزی ناامید کننده به جوکهای کمدیان پاسخ داد و ساکت ماند.
she brushed off his compliments unappreciatively, assuming he was just being polite.
او به طرزی ناامید کننده تحسینهایش را رد کرد و فرض کرد که او فقط لطیف بوده است.
the waiter was treated unappreciatively by the customer, who complained about everything.
خدمتکار به طرزی ناامید کننده توسط مشتری دریافت کرد که از هر چیزی شکایت میکرد.
he dismissed her concerns unappreciatively, showing a lack of empathy.
او نگرانیهای او را به طرزی ناامید کننده رد کرد و نشان داد که همدلی ندارد.
the volunteers felt unappreciated, as their contributions were consistently overlooked.
کارگزاران احساس میکردند که ارزششان قدر نمیشود، زیرا مشارکتهایشان به طور مداوم نادیده گرفته میشد.
unappreciatively ignored
خاطی نشده گذشته
living unappreciatively
زندگی خاطی نشده
speaking unappreciatively
گفتار خاطی نشده
acting unappreciatively
رفتار خاطی نشده
unappreciatively received
دریافت شده خاطی نشده
unappreciatively handled
مدیریت شده خاطی نشده
unappreciatively stated
اعلام شده خاطی نشده
unappreciatively acknowledged
تایید شده خاطی نشده
unappreciatively dismissed
رد شده خاطی نشده
unappreciatively reacted
reaksiyon شده خاطی نشده
he received the award unappreciatively, barely acknowledging the audience.
او جایزه را به طرزی ناامید کننده دریافت کرد و تقریباً به حضار توجهی نکرد.
the children treated their grandmother unappreciatively, ignoring her thoughtful gifts.
کودکان به نانویشش به طرزی ناامید کننده رفتار کردند و به هدیههای مهربانانهاش توجهی نکردند.
she listened to his advice unappreciatively, already dismissing his suggestions.
او به مشورتهایش به طرزی ناامید کننده گوش داد و پیشنهاداتش را قبلاً رد کرده بود.
the team worked tirelessly, but the manager reacted unappreciatively to their efforts.
تیم با کوشش بیوقفه کار کرد، اما مدیر به کوششهای آنها به طرزی ناامید کننده پاسخ داد.
he accepted the help unappreciatively, offering no words of thanks whatsoever.
او کمک را به طرزی ناامید کننده پذیرفت و هیچ گونه عبارتی از قبول نمیکرد.
the critic reviewed the film unappreciatively, focusing only on its flaws.
بازیگر به طرزی ناامید کننده فیلم را بررسی کرد و فقط روی عیوب آن تمرکز کرد.
the audience responded unappreciatively to the comedian's jokes, remaining silent.
بازیگر به طرزی ناامید کننده به جوکهای کمدیان پاسخ داد و ساکت ماند.
she brushed off his compliments unappreciatively, assuming he was just being polite.
او به طرزی ناامید کننده تحسینهایش را رد کرد و فرض کرد که او فقط لطیف بوده است.
the waiter was treated unappreciatively by the customer, who complained about everything.
خدمتکار به طرزی ناامید کننده توسط مشتری دریافت کرد که از هر چیزی شکایت میکرد.
he dismissed her concerns unappreciatively, showing a lack of empathy.
او نگرانیهای او را به طرزی ناامید کننده رد کرد و نشان داد که همدلی ندارد.
the volunteers felt unappreciated, as their contributions were consistently overlooked.
کارگزاران احساس میکردند که ارزششان قدر نمیشود، زیرا مشارکتهایشان به طور مداوم نادیده گرفته میشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید