unashamedly

[ایالات متحده]/'ʌnə'ʃeimidli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون شرم

جملات نمونه

it's manic and unashamedly OTT.

این دیوانه کننده و به طرز جسورانه ای اغراق آمیز است.

He unashamedly showed off his new car to everyone.

او بدون خجالت ماشین جدیدش را به همه نشان داد.

She unashamedly admitted her mistake and apologized.

او بدون خجالت اشتباهش را پذیرفت و عذرخواهی کرد.

The politician unashamedly lied to the public about his involvement in the scandal.

سیاستمدار بدون خجالت به دروغ به مردم درباره نقش خود در رسوایی گفت.

The singer unashamedly belted out the high notes in front of the audience.

خواننده بدون خجالت نت‌های بالا را در مقابل تماشاچیان خواند.

She unashamedly flaunted her wealth on social media.

او بدون خجالت ثروت خود را در رسانه های اجتماعی به نمایش گذاشت.

He unashamedly ignored the rules and did whatever he wanted.

او بدون خجالت قوانین را نادیده گرفت و هر کاری که خواست انجام داد.

The artist unashamedly expressed his unconventional ideas through his artwork.

هنرمند بدون خجالت ایده های غیرمتعارف خود را از طریق آثار هنری خود بیان کرد.

She unashamedly flirted with every man she met.

او بدون خجالت با هر مردی که ملاقات کرد شوخی کرد.

The company unashamedly raised prices despite the economic downturn.

شرکت بدون خجالت قیمت ها را با وجود رکود اقتصادی افزایش داد.

He unashamedly copied his classmate's homework and claimed it as his own.

او بدون خجالت تکالیف کلاسش را کپی کرد و آن را به عنوان مال خود معرفی کرد.

نمونه‌های واقعی

Karl Lagerfeld unashamedly admits that he stole Choupette from her former owner.

کارل لاجرفلد رسماً اعتراف می‌کند که شوپت را از صاحب قبلی‌اش دزدیده‌است.

منبع: The Chronicles of Novel Events

He and Stanislavski clashed often. A Stanislavski wanted realism and Meyerhold wanted a theater that was unashamedly theatrical and dreamlike.

او و استانیسلاوسکی اغلب با هم اختلاف داشتند. استانیسلاوسکی واقع‌گرایی می‌خواست و مایرولد تئاتری می‌خواست که آشکارا نمایشی و رویایی باشد.

منبع: Crash Course in Drama

This government is unashamedly pro-business. It's as simple as that.

این دولت آشکارا طرفدار کسب‌وکار است. اینقدرها هم ساده است.

منبع: Financial Times Podcast

However, another MP has defended the game by setting up a group on a social-networking website which describes itself as " unashamedly pro-video games" and

با این حال، یک نماینده دیگر با ایجاد یک گروه در یک وب‌سایت شبکه‌اجتماعی که خود را "آشکارا طرفدار بازی‌های ویدیویی" توصیف می‌کند، از این بازی دفاع کرده است.

منبع: BBC Listening March 2016 Compilation

As much as I believe in my heart that we should support life, I said, unashamedly, I will never support white legislators making decisions about Black bodies.

تا زمانی که من در قلبم باور دارم که باید از زندگی حمایت کنیم، من گفتم، آشکارا، من هرگز از قانونگذاران سفیدپوست که در مورد بدن‌های سیاه‌پوست تصمیم می‌گیرند، حمایت نخواهم کرد.

منبع: New York Magazine (Video Edition)

So when Francois Duvalier steps into politics in the near future promising a Haiti that is unashamedly for the black Creoles, he's going to get an extremely sympathetic hearing, but all of that for another chapter.

بنابراین، وقتی فرانسوا دووالیه در آینده‌ای نزدیک وارد سیاست می‌شود و وعده می‌دهد که هائیتی آشکارا متعلق به کرئول‌های سیاه‌پوست خواهد بود، او شنونده‌ای بسیار همدلانه خواهد داشت، اما همه اینها برای فصل دیگری است.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

If only she could pat his sleeve every few minutes to make sure he was really there, hold his hand and use his handkerchief to wipe away her tears of joy. For Melanie was doing all these things, unashamedly.

کاش می‌توانست هر چند دقیقه یکبار آستین او را نوازش کند تا مطمئن شود که واقعاً آنجاست، دستش را بگیرد و از دستمالش برای پاک کردن اشک‌های شادی‌اش استفاده کند. زیرا ملانی آشکارا تمام این کارها را انجام می‌داد.

منبع: Gone with the Wind

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید