unawakened spirit
روح بیدار نشده
unawakened potential
ظرفیت بیدار نشده
unawakened mind
ذهن بیدار نشده
unawakened awareness
آگاهی بیدار نشده
unawakened heart
قلب بیدار نشده
unawakened dreams
رویاهای بیدار نشده
unawakened self
خود بیدار نشده
unawakened journey
سفر بیدار نشده
unawakened being
وجود بیدار نشده
unawakened soul
روح بیدار نشده
the unawakened potential in her was waiting to be discovered.
ظرفیتهای کشفنشده او منتظر کشف شدن بودند.
he felt unawakened to the realities of life.
او احساس میکرد نسبت به واقعیتهای زندگی بیدار نیست.
many unawakened minds are unaware of their capabilities.
ذهنهای ناآگاه بسیاری از تواناییهای خود بیخبرند.
she was unawakened to the beauty of the world around her.
او نسبت به زیبایی دنیای اطرافش آگاه نبود.
his unawakened spirit longed for adventure.
روح ناآرام او دلش برای ماجراجویی هوس داشت.
in an unawakened state, he couldn't see the truth.
در حالت ناآگاهی، او نمیتوانست حقیقت را ببیند.
the unawakened awareness of the community needs to change.
آگاهی ناآگاهانه جامعه نیاز به تغییر دارد.
she felt unawakened to her true calling.
او احساس میکرد نسبت به هدف واقعی خود آگاه نیست.
the unawakened child was full of imagination.
کودک ناآگاهانه پر از تخیل بود.
he remained unawakened to the opportunities around him.
او نسبت به فرصتهای اطراف خود بیتوجه ماند.
unawakened spirit
روح بیدار نشده
unawakened potential
ظرفیت بیدار نشده
unawakened mind
ذهن بیدار نشده
unawakened awareness
آگاهی بیدار نشده
unawakened heart
قلب بیدار نشده
unawakened dreams
رویاهای بیدار نشده
unawakened self
خود بیدار نشده
unawakened journey
سفر بیدار نشده
unawakened being
وجود بیدار نشده
unawakened soul
روح بیدار نشده
the unawakened potential in her was waiting to be discovered.
ظرفیتهای کشفنشده او منتظر کشف شدن بودند.
he felt unawakened to the realities of life.
او احساس میکرد نسبت به واقعیتهای زندگی بیدار نیست.
many unawakened minds are unaware of their capabilities.
ذهنهای ناآگاه بسیاری از تواناییهای خود بیخبرند.
she was unawakened to the beauty of the world around her.
او نسبت به زیبایی دنیای اطرافش آگاه نبود.
his unawakened spirit longed for adventure.
روح ناآرام او دلش برای ماجراجویی هوس داشت.
in an unawakened state, he couldn't see the truth.
در حالت ناآگاهی، او نمیتوانست حقیقت را ببیند.
the unawakened awareness of the community needs to change.
آگاهی ناآگاهانه جامعه نیاز به تغییر دارد.
she felt unawakened to her true calling.
او احساس میکرد نسبت به هدف واقعی خود آگاه نیست.
the unawakened child was full of imagination.
کودک ناآگاهانه پر از تخیل بود.
he remained unawakened to the opportunities around him.
او نسبت به فرصتهای اطراف خود بیتوجه ماند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید