unawakened

[ایالات متحده]/ˌʌnəˈweɪkənd/
[بریتانیا]/ˌʌnəˈweɪkənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. هنوز بیدار نشده; خوابیده

عبارات و ترکیب‌ها

unawakened spirit

روح بیدار نشده

unawakened potential

ظرفیت بیدار نشده

unawakened mind

ذهن بیدار نشده

unawakened awareness

آگاهی بیدار نشده

unawakened heart

قلب بیدار نشده

unawakened dreams

رویاهای بیدار نشده

unawakened self

خود بیدار نشده

unawakened journey

سفر بیدار نشده

unawakened being

وجود بیدار نشده

unawakened soul

روح بیدار نشده

جملات نمونه

the unawakened potential in her was waiting to be discovered.

ظرفیت‌های کشف‌نشده او منتظر کشف شدن بودند.

he felt unawakened to the realities of life.

او احساس می‌کرد نسبت به واقعیت‌های زندگی بیدار نیست.

many unawakened minds are unaware of their capabilities.

ذهن‌های ناآگاه بسیاری از توانایی‌های خود بی‌خبرند.

she was unawakened to the beauty of the world around her.

او نسبت به زیبایی دنیای اطرافش آگاه نبود.

his unawakened spirit longed for adventure.

روح ناآرام او دلش برای ماجراجویی هوس داشت.

in an unawakened state, he couldn't see the truth.

در حالت ناآگاهی، او نمی‌توانست حقیقت را ببیند.

the unawakened awareness of the community needs to change.

آگاهی ناآگاهانه جامعه نیاز به تغییر دارد.

she felt unawakened to her true calling.

او احساس می‌کرد نسبت به هدف واقعی خود آگاه نیست.

the unawakened child was full of imagination.

کودک ناآگاهانه پر از تخیل بود.

he remained unawakened to the opportunities around him.

او نسبت به فرصت‌های اطراف خود بی‌توجه ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید