unburies

[ایالات متحده]/ʌnˈbɛəri/
[بریتانیا]/ʌnˈbɛri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از قبر بیرون آوردن
vt. حفاری کردن

عبارات و ترکیب‌ها

unbury treasure

گنج را بیرون بیاور

unbury secrets

رازها را آشکار کن

unbury feelings

احساسات را آشکار کن

unbury history

تاریخ را آشکار کن

unbury memories

خاطرات را آشکار کن

unbury issues

مشکلات را آشکار کن

unbury evidence

دلایل را آشکار کن

unbury truth

حقیقت را آشکار کن

unbury past

گذشته را آشکار کن

unbury mistakes

اشتباهات را آشکار کن

جملات نمونه

we need to unbury the truth behind the scandal.

ما باید حقیقت پشت پرده رسوایی را کشف کنیم.

she decided to unbury her old journals from the attic.

او تصمیم گرفت دفترچه خاطرات قدیمی خود را از زیرزمین بیرون بیاورد.

it's time to unbury the memories of our childhood.

وقت آن است که خاطرات دوران کودکی خود را زنده کنیم.

he wanted to unbury the secrets his family had kept for years.

او می‌خواست رازهایی را که خانواده‌اش سال‌ها پنهان کرده بودند، آشکار کند.

the archaeologists worked hard to unbury ancient artifacts.

باستان‌شناسان سخت تلاش کردند تا آثار باستانی را کشف کنند.

to solve the mystery, they needed to unbury the past.

برای حل معما، آن‌ها باید گذشته را کشف کنند.

he felt the need to unbury his emotions after the breakup.

او احساس کرد که پس از جدایی، باید احساسات خود را آشکار کند.

they decided to unbury the time capsule they buried years ago.

آن‌ها تصمیم گرفتند کپسول زمان را که سال‌ها پیش دفن کرده بودند، بیرون بیاورند.

unburying old feelings can be both painful and healing.

بیرون آوردن احساسات قدیمی می‌تواند هم دردناک و هم شفابخش باشد.

we must unbury the facts before making a decision.

ما باید قبل از تصمیم‌گیری، حقایق را آشکار کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید