bury

[ایالات متحده]/ˈberi/
[بریتانیا]/ˈberi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. دفن کردن، پنهان کردن، غوطه ور کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلburied
صفت یا فعل حال استمراریburying
شکل سوم شخص مفردburies
زمان گذشتهburied

عبارات و ترکیب‌ها

buried alive

دفن زنده

bury a secret

دفن کردن یک راز

bury the hatchet

آشتی کردن

bury a body

دفن کردن جسد

bury the past

گذشته را فراموش کردن

bury a treasure

دفن کردن گنج

جملات نمونه

They dug a pit to bury the rubbish.

آنها گودالی برای دفن زباله‌ها حفر کردند.

he said that socialism would bury capitalism.

او گفت که سوسیالیسم سرمایه‌داری را مدفون خواهد کرد.

the grim task of burying the victims of the earthquake.

وظیفه تلخ دفن قربانیان زلزله.

Where did you bury his body?

جسد او را کجا دفن کردید؟

The old man is burying his money.

آن مرد پیر پول خود را دفن می‌کند.

It's time to bury our differences and be friends again.

وقت آن است که اختلافات خود را کنار بگذاریم و دوباره دوست شویم.

She willed herself to bury her past.

او اراده کرد تا گذشته خود را فراموش کند.

he ran through to bury a right-foot shot inside the near post.

او با سرعت پیشروی کرد تا یک شوت با پای راست را در نزدیکی تیرک دروازه دفن کند.

Will the time never come when we may honorably bury the hatchet?

آیا زمانی نخواهد رسید که بتوانیم به طور شرافتمندانه آتش جنگ را خاموش کنیم؟

Beetles bury pellets of dung and lay their eggs within them.

حشرات توپه‌های مدفوع را دفن می‌کنند و تخم‌های خود را در آن‌ها قرار می‌دهند.

Stop burying your head in the sand, Tim. Don't pretend that everything’s all right.

تیم، سرت را در شن فرو نکن. وانمود نکن که همه چیز خوب است.

The burying-ground is merely a huge waste of hummocky earth, like a derelict building-lot.

قطعه‌دفن، صرفاً یک فضای بزرگ و ناهموار از خاک تپه‌ای است، مانند یک زمین ساختمانی متروکه.

They can asphyxiate you, burn you, bury you alive, or crush you under debris.

آنها می‌توانند شما را خفه کنند، بسوزانند، زنده زیر آوار دفن کنند یا له کنند.

We used to bury radishes under the soil to keep fresh and dig them up in time of need.

ما معمولاً تربچه ها را زیر خاک دفن می کردیم تا تازه بمانند و در زمان نیاز آنها را بیرون می آوردیم.

I’ve said I’m prepared to bury the hatchet, but John says he won’t forgive me for what happened.

من گفته ام که آماده ام آتش جنگ را خاموش کنم، اما جان می گوید که به خاطر اتفاقی که افتاد من را نمی بخشد.

The crymotherapy, the acupuncture point bury the line, the needle long time, the laser, the micrite to rub the skin and so on to belong to the physiotherapy.

درمان گریه، خط دفن نقطه طب سوزنی، سوزن طولانی، لیزر، میکریت برای مالش پوست و غیره، همگی متعلق به فیزیوتراپی هستند.

The Hindu caste system forces 15 percent of India's population to do jobs deemed “unclean”—anything that involves contact with bodily fluids, such as leatherwork and laundry or burying the dead.

سیستم طبقاتی هندو 15 درصد از جمعیت هند را مجبور می‌کند تا شغل‌هایی را انجام دهند که «غیربهداشتی» تلقی می‌شوند - هر کاری که شامل تماس با مایعات بدن باشد، مانند کفش‌سازی و لباس‌شویی یا دفن مردگان.

نمونه‌های واقعی

Maybe he could be buried in a different suit.

شاید بتوان او را در لباس دیگری دفن کرد.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

Did you at least have the decency to bury him?

آیا حداقل ادب کردید که او را دفن کنید؟

منبع: Dunkirk Selection

Oh, maybe the treasure's buried near it.

اوه، شاید گنج در نزدیکی آن دفن شده باشد.

منبع: The Growth History of a Little Princess

The map indicates where the treasure is buried.

نقشه نشان می‌دهد که گنج در کجا دفن شده است.

منبع: Rachel's Classroom: 30-Day Check-in with 105 Words (Including Translations)

That lady knows where the bodies are buried.

آن خانم می‌داند جسدها کجا دفن شده‌اند.

منبع: Modern Family Season 6

It must have been buried for a reason.

باید دلیل خاصی برای دفن آن وجود داشته باشد.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)

That is often where the dirtiest secrets are buried.

معمولاً آنجا جایی است که کثیف‌ترین رازها دفن شده‌اند.

منبع: The Economist (Summary)

Perrault found one with head buried in the grub-box.

پراولت یکی را با سر دفن شده در جعبه غذا پیدا کرد.

منبع: The Call of the Wild

They call procrastination the grave where opportunity is buried.

آنها تعلل را مقبره‌ای می‌نامند که فرصت در آن دفن شده است.

منبع: Harvard Business Review

There are many houses that have been buried here.

خانه‌های زیادی وجود دارد که در اینجا دفن شده‌اند.

منبع: VOA Standard English_Africa

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید