uncomely

[ایالات متحده]/ʌnˈkʌmli/
[بریتانیا]/ʌnˈkʌmli/

ترجمه

adj. غیر جذاب; از نظر ظاهری خوشایند نیست

عبارات و ترکیب‌ها

uncomely appearance

ظاهر نامناسب

uncomely behavior

رفتار نامناسب

uncomely features

ویژگی‌های نامناسب

uncomely attire

پوشش نامناسب

uncomely manner

رفتار نامناسب

uncomely sight

صحنه نامناسب

uncomely truth

حقیقت ناخوشایند

uncomely remarks

اظهارات نامناسب

uncomely thoughts

افکار نامناسب

uncomely reputation

شهرت نامناسب

جملات نمونه

his uncomely appearance didn't stop him from making friends.

ظاهر نامناسب او مانع از دوست شدن او با دیگران نشد.

she felt uncomely in the old dress at the party.

او در آن لباس قدیمی در مهمانی احساس نامناسبی کرد.

despite his uncomely looks, he had a charming personality.

با وجود ظاهر نامناسبش، او شخصیتی جذاب داشت.

people often judge others by their uncomely features.

افراد اغلب دیگران را بر اساس ویژگی های نامناسبشان قضاوت می کنند.

her uncomely behavior at the event was surprising.

رفتار نامناسب او در آن رویداد غیرمنتظره بود.

he wore an uncomely outfit that attracted attention.

او لباس نامناسبی پوشیده بود که توجه را به خود جلب کرد.

though uncomely, the building had historical significance.

با وجود نامناسب بودن، آن ساختمان از اهمیت تاریخی برخوردار بود.

her uncomely remarks made the conversation awkward.

اظهارات نامناسب او باعث خجالت در گفتگو شد.

he was often teased for his uncomely traits.

او اغلب به خاطر ویژگی های نامناسبش مورد تمسخر قرار می گرفت.

they overlooked his uncomely demeanor and appreciated his talent.

آنها از رفتار نامناسب او چشم پوشی کردند و از استعداد او قدردانی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید