uncomfortably

[ایالات متحده]/ˌ ʌnˈk ʌmfətəblɪ/
[بریتانیا]/ʌn'kʌmftəbli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طریقی که ناراحتی یا عدم راحتی ایجاد کند; به شیوه‌ای که خوشایند یا راحت نیست

جملات نمونه

He wriggled uncomfortably on the chair.

او به طرز ناراحت کننده ای روی صندلی تکان خورد.

She shifted uncomfortably in her chair.

او در صندلی خود ناراحتانه جابجا شد.

The boys shuffled around uncomfortably.

پسرها ناراحت و بی‌قرار به این‌جا و آن‌جا رفتند.

The room seemed uncomfortably warm.

اتاق به طرز ناراحت کننده ای گرم به نظر می رسید.

My nose is uncomfortably stuffed up.

بینی من به طرز ناراحت کننده ای مسدود است.

it sat rather uncomfortably on my stomach and repeated on me for hours.

آن به طرز نسبتاً ناراحت کننده ای روی معده من نشست و ساعت ها روی من تکرار شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید