He wriggled uncomfortably on the chair.
او به طرز ناراحت کننده ای روی صندلی تکان خورد.
She shifted uncomfortably in her chair.
او در صندلی خود ناراحتانه جابجا شد.
The boys shuffled around uncomfortably.
پسرها ناراحت و بیقرار به اینجا و آنجا رفتند.
The room seemed uncomfortably warm.
اتاق به طرز ناراحت کننده ای گرم به نظر می رسید.
My nose is uncomfortably stuffed up.
بینی من به طرز ناراحت کننده ای مسدود است.
it sat rather uncomfortably on my stomach and repeated on me for hours.
آن به طرز نسبتاً ناراحت کننده ای روی معده من نشست و ساعت ها روی من تکرار شد.
He wriggled uncomfortably on the chair.
او به طرز ناراحت کننده ای روی صندلی تکان خورد.
She shifted uncomfortably in her chair.
او در صندلی خود ناراحتانه جابجا شد.
The boys shuffled around uncomfortably.
پسرها ناراحت و بیقرار به اینجا و آنجا رفتند.
The room seemed uncomfortably warm.
اتاق به طرز ناراحت کننده ای گرم به نظر می رسید.
My nose is uncomfortably stuffed up.
بینی من به طرز ناراحت کننده ای مسدود است.
it sat rather uncomfortably on my stomach and repeated on me for hours.
آن به طرز نسبتاً ناراحت کننده ای روی معده من نشست و ساعت ها روی من تکرار شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید