unconfident

[ایالات متحده]/ʌnˈkɒnfɪdənt/
[بریتانیا]/ʌnˈkɑːnfɪdənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد اعتماد به نفس؛ نامشخص؛ مردد

عبارات و ترکیب‌ها

unconfident individual

فرد بی‌اعتماد

unconfident response

پاسخ بی‌اعتمادانه

unconfident behavior

رفتار بی‌اعتمادانه

unconfident student

دانجوی بی‌اعتماد

unconfident speaker

سخنرانی بی‌اعتماد

unconfident attitude

نگاه بی‌اعتمادانه

unconfident expression

حالت بی‌اعتمادانه

unconfident smile

لبخند بی‌اعتمادانه

unconfident tone

لحن بی‌اعتمادانه

unconfident decision

تصمیم بی‌اعتمادانه

جملات نمونه

she felt unconfident during the presentation.

او در طول ارائه احساس نااطمینان کرد.

his unconfident demeanor made others doubt his abilities.

ظاهر نااطمینان او باعث شد دیگران توانایی های او را زیر سوال ببرند.

many students feel unconfident before exams.

بسیاری از دانش آموزان قبل از امتحان احساس نااطمینان می کنند.

she tried to overcome her unconfident feelings.

او سعی کرد احساسات نااطمینان خود را غلبه کند.

his unconfident voice betrayed his anxiety.

صدای نااطمینان او خیانت به اضطرابش کرد.

being unconfident can hinder personal growth.

نااطمینان می تواند باعث محدود شدن رشد شخصی شود.

she often feels unconfident in social situations.

او اغلب در موقعیت های اجتماعی احساس نااطمینان می کند.

unconfident individuals may struggle to express themselves.

افراد نااطمینان ممکن است برای ابراز وجود خود مشکل داشته باشند.

he worked hard to build his unconfident self-esteem.

او سخت تلاش کرد تا اعتماد به نفس نااطمینان خود را افزایش دهد.

unconfident behavior can affect relationships.

رفتار نااطمینان می تواند بر روابط تاثیر بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید