unconfident individual
فرد بیاعتماد
unconfident response
پاسخ بیاعتمادانه
unconfident behavior
رفتار بیاعتمادانه
unconfident student
دانجوی بیاعتماد
unconfident speaker
سخنرانی بیاعتماد
unconfident attitude
نگاه بیاعتمادانه
unconfident expression
حالت بیاعتمادانه
unconfident smile
لبخند بیاعتمادانه
unconfident tone
لحن بیاعتمادانه
unconfident decision
تصمیم بیاعتمادانه
she felt unconfident during the presentation.
او در طول ارائه احساس نااطمینان کرد.
his unconfident demeanor made others doubt his abilities.
ظاهر نااطمینان او باعث شد دیگران توانایی های او را زیر سوال ببرند.
many students feel unconfident before exams.
بسیاری از دانش آموزان قبل از امتحان احساس نااطمینان می کنند.
she tried to overcome her unconfident feelings.
او سعی کرد احساسات نااطمینان خود را غلبه کند.
his unconfident voice betrayed his anxiety.
صدای نااطمینان او خیانت به اضطرابش کرد.
being unconfident can hinder personal growth.
نااطمینان می تواند باعث محدود شدن رشد شخصی شود.
she often feels unconfident in social situations.
او اغلب در موقعیت های اجتماعی احساس نااطمینان می کند.
unconfident individuals may struggle to express themselves.
افراد نااطمینان ممکن است برای ابراز وجود خود مشکل داشته باشند.
he worked hard to build his unconfident self-esteem.
او سخت تلاش کرد تا اعتماد به نفس نااطمینان خود را افزایش دهد.
unconfident behavior can affect relationships.
رفتار نااطمینان می تواند بر روابط تاثیر بگذارد.
unconfident individual
فرد بیاعتماد
unconfident response
پاسخ بیاعتمادانه
unconfident behavior
رفتار بیاعتمادانه
unconfident student
دانجوی بیاعتماد
unconfident speaker
سخنرانی بیاعتماد
unconfident attitude
نگاه بیاعتمادانه
unconfident expression
حالت بیاعتمادانه
unconfident smile
لبخند بیاعتمادانه
unconfident tone
لحن بیاعتمادانه
unconfident decision
تصمیم بیاعتمادانه
she felt unconfident during the presentation.
او در طول ارائه احساس نااطمینان کرد.
his unconfident demeanor made others doubt his abilities.
ظاهر نااطمینان او باعث شد دیگران توانایی های او را زیر سوال ببرند.
many students feel unconfident before exams.
بسیاری از دانش آموزان قبل از امتحان احساس نااطمینان می کنند.
she tried to overcome her unconfident feelings.
او سعی کرد احساسات نااطمینان خود را غلبه کند.
his unconfident voice betrayed his anxiety.
صدای نااطمینان او خیانت به اضطرابش کرد.
being unconfident can hinder personal growth.
نااطمینان می تواند باعث محدود شدن رشد شخصی شود.
she often feels unconfident in social situations.
او اغلب در موقعیت های اجتماعی احساس نااطمینان می کند.
unconfident individuals may struggle to express themselves.
افراد نااطمینان ممکن است برای ابراز وجود خود مشکل داشته باشند.
he worked hard to build his unconfident self-esteem.
او سخت تلاش کرد تا اعتماد به نفس نااطمینان خود را افزایش دهد.
unconfident behavior can affect relationships.
رفتار نااطمینان می تواند بر روابط تاثیر بگذارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید