unenjoyable

[ایالات متحده]/ʌnɪnˈdʒɔɪəbl/
[بریتانیا]/ʌnɪnˈdʒɔɪəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قادر به ارائه لذت نیست; خوشایند یا لذت بخش نیست; فاقد سرگرمی یا لذت

عبارات و ترکیب‌ها

unenjoyable experience

تجربه ناخوشایند

unenjoyable task

وظیفه ناخوشایند

unenjoyable movie

فیلم ناخوشایند

unenjoyable meal

غذا ناخوشایند

unenjoyable situation

شرایط ناخوشایند

unenjoyable conversation

گفتگوی ناخوشایند

unenjoyable weather

آب و هوای ناخوشایند

unenjoyable journey

سفر ناخوشایند

unenjoyable game

بازی ناخوشایند

unenjoyable event

رویداد ناخوشایند

جملات نمونه

the movie was so unenjoyable that i left halfway through.

فیلم آنقدر ناراحت‌کننده بود که در میانه راه آن را ترک کردم.

his unenjoyable attitude made the meeting feel longer.

حالت ناراحت‌کننده او باعث شد جلسه طولانی‌تر به نظر برسد.

the weather was unenjoyable, ruining our picnic plans.

هوا آنقدر نامطلوب بود که برنامه‌های پیک‌نیک ما را خراب کرد.

she found the lecture unenjoyable and hard to follow.

او سخنرانی را ناراحت‌کننده و سخت برای دنبال کردن یافت.

eating at that restaurant was an unenjoyable experience.

غذا خوردن در آن رستوران یک تجربه ناراحت‌کننده بود.

the game was unenjoyable due to its many bugs.

بازی به دلیل وجود اشکالات زیاد، ناراحت‌کننده بود.

his unenjoyable behavior drove everyone away.

رفتار ناراحت‌کننده او باعث دور شدن همه شد.

the long wait made the experience unenjoyable.

انتظار طولانی باعث شد تجربه ناراحت‌کننده باشد.

she described the book as unenjoyable and poorly written.

او کتاب را ناراحت‌کننده و بد نوشته توصیف کرد.

the unenjoyable task took much longer than expected.

وظیفه ناراحت‌کننده بسیار بیشتر از حد انتظار طول کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید