unenjoyable experience
تجربه ناخوشایند
unenjoyable task
وظیفه ناخوشایند
unenjoyable movie
فیلم ناخوشایند
unenjoyable meal
غذا ناخوشایند
unenjoyable situation
شرایط ناخوشایند
unenjoyable conversation
گفتگوی ناخوشایند
unenjoyable weather
آب و هوای ناخوشایند
unenjoyable journey
سفر ناخوشایند
unenjoyable game
بازی ناخوشایند
unenjoyable event
رویداد ناخوشایند
the movie was so unenjoyable that i left halfway through.
فیلم آنقدر ناراحتکننده بود که در میانه راه آن را ترک کردم.
his unenjoyable attitude made the meeting feel longer.
حالت ناراحتکننده او باعث شد جلسه طولانیتر به نظر برسد.
the weather was unenjoyable, ruining our picnic plans.
هوا آنقدر نامطلوب بود که برنامههای پیکنیک ما را خراب کرد.
she found the lecture unenjoyable and hard to follow.
او سخنرانی را ناراحتکننده و سخت برای دنبال کردن یافت.
eating at that restaurant was an unenjoyable experience.
غذا خوردن در آن رستوران یک تجربه ناراحتکننده بود.
the game was unenjoyable due to its many bugs.
بازی به دلیل وجود اشکالات زیاد، ناراحتکننده بود.
his unenjoyable behavior drove everyone away.
رفتار ناراحتکننده او باعث دور شدن همه شد.
the long wait made the experience unenjoyable.
انتظار طولانی باعث شد تجربه ناراحتکننده باشد.
she described the book as unenjoyable and poorly written.
او کتاب را ناراحتکننده و بد نوشته توصیف کرد.
the unenjoyable task took much longer than expected.
وظیفه ناراحتکننده بسیار بیشتر از حد انتظار طول کشید.
unenjoyable experience
تجربه ناخوشایند
unenjoyable task
وظیفه ناخوشایند
unenjoyable movie
فیلم ناخوشایند
unenjoyable meal
غذا ناخوشایند
unenjoyable situation
شرایط ناخوشایند
unenjoyable conversation
گفتگوی ناخوشایند
unenjoyable weather
آب و هوای ناخوشایند
unenjoyable journey
سفر ناخوشایند
unenjoyable game
بازی ناخوشایند
unenjoyable event
رویداد ناخوشایند
the movie was so unenjoyable that i left halfway through.
فیلم آنقدر ناراحتکننده بود که در میانه راه آن را ترک کردم.
his unenjoyable attitude made the meeting feel longer.
حالت ناراحتکننده او باعث شد جلسه طولانیتر به نظر برسد.
the weather was unenjoyable, ruining our picnic plans.
هوا آنقدر نامطلوب بود که برنامههای پیکنیک ما را خراب کرد.
she found the lecture unenjoyable and hard to follow.
او سخنرانی را ناراحتکننده و سخت برای دنبال کردن یافت.
eating at that restaurant was an unenjoyable experience.
غذا خوردن در آن رستوران یک تجربه ناراحتکننده بود.
the game was unenjoyable due to its many bugs.
بازی به دلیل وجود اشکالات زیاد، ناراحتکننده بود.
his unenjoyable behavior drove everyone away.
رفتار ناراحتکننده او باعث دور شدن همه شد.
the long wait made the experience unenjoyable.
انتظار طولانی باعث شد تجربه ناراحتکننده باشد.
she described the book as unenjoyable and poorly written.
او کتاب را ناراحتکننده و بد نوشته توصیف کرد.
the unenjoyable task took much longer than expected.
وظیفه ناراحتکننده بسیار بیشتر از حد انتظار طول کشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید