unexcited

[ایالات متحده]/ʌnɪkˈsaɪtɪd/
[بریتانیا]/ʌnɪkˈsaɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌هیجان; آرام

عبارات و ترکیب‌ها

unexcited response

پاسخ بی‌تفاوت

unexcited expression

حالت چهره بی‌تفاوت

unexcited attitude

نگرش بی‌تفاوت

unexcited crowd

جمعیت بی‌تفاوت

unexcited mood

حالت روحی بی‌تفاوت

unexcited tone

لحن بی‌تفاوت

unexcited reaction

واکنش بی‌تفاوت

unexcited audience

تماشاگران بی‌تفاوت

unexcited participant

شرکت‌کننده بی‌تفاوت

unexcited performance

اجای بی‌تفاوت

جملات نمونه

she felt unexcited about the party.

او نسبت به مهمانی احساس بی‌انگیزگی می‌کرد.

his unexcited demeanor surprised everyone.

رفتار بی‌انگیزه او همه را شگفت‌زده کرد.

the movie was unexcited and predictable.

فیلم بی‌انگیزه و قابل پیش‌بینی بود.

they had an unexcited discussion about the project.

آنها در مورد پروژه بحثی بی‌انگیزه داشتند.

her unexcited reaction to the news was unexpected.

واکنش بی‌انگیزه او به این خبر غیرمنتظره بود.

he remained unexcited despite the good results.

با وجود نتایج خوب، او بی‌انگیزه باقی ماند.

the team's unexcited performance led to a loss.

عملکرد بی‌انگیزه تیم منجر به شکست شد.

her unexcited attitude affected the whole group.

حالت بی‌انگیزه او بر کل گروه تأثیر گذاشت.

they planned an unexcited weekend getaway.

آنها یک سفر آخر هفته بی‌انگیزه برنامه‌ریزی کردند.

the presentation was unexcited and lacked enthusiasm.

ارائه بی‌انگیزه بود و فاقد شور و اشتیاق بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید