unfaded

[ایالات متحده]/[ˈʌnfeɪdɪd]/
[بریتانیا]/[ˈʌnfeɪdɪd]/

ترجمه

adj. خشک نشده؛ رنگ یا روشنی اولیه خود را حفظ کرده؛ هنوز زنده یا تأثیرگذار بودن؛ کاهش نیافته.

عبارات و ترکیب‌ها

unfaded glory

پرتوانی نافذ

unfaded charm

جذابیت نافذ

staying unfaded

ماندن نافذ

unfaded memories

یادهای نافذ

unfaded beauty

زیبایی نافذ

an unfaded look

نگاهی نافذ

unfaded passion

عشق نافذ

unfaded spirit

روانی نافذ

unfaded colors

رنگ های نافذ

quite unfaded

بسیار نافذ

جملات نمونه

the memory of her kindness remains wonderfully unfaded.

خاطره خوبی او به طور عالی ناپوسیده مانده است.

despite the years, his passion for music remained unfaded.

هر چند سالی گذشت، عشق او به موسیقی ناپوسیده ماند.

the colors in the antique rug were surprisingly unfaded.

رنگ های سجاده باستانی به طور شگفت آوری ناپوسیده بودند.

her enthusiasm for the project was completely unfaded.

شوق او به پروژه به طور کامل ناپوسیده بود.

the band's signature sound was an unfaded classic.

صوت مخصوص گروه یک کلاسیک ناپوسیده بود.

his love for her was an unfaded flame in his heart.

عشق او به او یک شعله ناپوسیده در قلب او بود.

the beauty of the landscape was an unfaded masterpiece.

زیبایی منظره یک اثر ناپوسیده بود.

the spirit of the revolution remained powerfully unfaded.

روح انقلاب به طور قوی ناپوسیده ماند.

the taste of her grandmother's cookies was delightfully unfaded.

طعم کوکیز پدربزرگ او به طور خوشایند ناپوسیده بود.

the charm of the old town was beautifully unfaded.

جذابیت شهر قدیم به طور زیبایی ناپوسیده بود.

the impact of the film on society was remarkably unfaded.

تأثیر فیلم بر جامعه به طور شگفت آوری ناپوسیده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید