unfaithfulness hurts
بیوفایی آسیب میرساند
unfaithfulness revealed
بیوفایی آشکار شد
unfaithfulness discovered
بیوفایی کشف شد
unfaithfulness exposed
بیوفایی نمایان شد
unfaithfulness acknowledged
بیوفایی پذیرفته شد
unfaithfulness forgiven
بیوفایی بخشیده شد
unfaithfulness addressed
بیوفایی رسیدگی شد
unfaithfulness discussed
بیوفایی مورد بحث قرار گرفت
unfaithfulness consequences
پیامدهای بیوفایی
unfaithfulness patterns
الگوهای بیوفایی
unfaithfulness can destroy trust in a relationship.
بیاعتمادی میتواند اعتماد را در یک رابطه از بین ببرد.
many couples struggle with issues of unfaithfulness.
زوجهای زیادی با مسائل مربوط به بیاعتمادی دست و پنجه نرم میکنند.
he confessed his unfaithfulness to his partner.
او بیاعتمادی خود را به همدمش اعتراف کرد.
unfaithfulness often leads to heartbreak.
بیاعتمادی اغلب منجر به شکستقلبی میشود.
she couldn't forgive his unfaithfulness.
او نمیتوانست بیاعتمادی او را ببخشد.
unfaithfulness is a common reason for divorce.
بیاعتمادی یک دلیل رایج برای طلاق است.
they decided to seek counseling after the unfaithfulness.
آنها تصمیم گرفتند پس از بیاعتمادی مشاوره بگیرند.
unfaithfulness can have serious emotional consequences.
بیاعتمادی میتواند عواقب احساسی جدی داشته باشد.
trust is hard to rebuild after unfaithfulness.
بازسازی اعتماد پس از بیاعتمادی دشوار است.
unfaithfulness can create a cycle of pain and mistrust.
بیاعتمادی میتواند چرخه ای از درد و بیاعتمادی ایجاد کند.
unfaithfulness hurts
بیوفایی آسیب میرساند
unfaithfulness revealed
بیوفایی آشکار شد
unfaithfulness discovered
بیوفایی کشف شد
unfaithfulness exposed
بیوفایی نمایان شد
unfaithfulness acknowledged
بیوفایی پذیرفته شد
unfaithfulness forgiven
بیوفایی بخشیده شد
unfaithfulness addressed
بیوفایی رسیدگی شد
unfaithfulness discussed
بیوفایی مورد بحث قرار گرفت
unfaithfulness consequences
پیامدهای بیوفایی
unfaithfulness patterns
الگوهای بیوفایی
unfaithfulness can destroy trust in a relationship.
بیاعتمادی میتواند اعتماد را در یک رابطه از بین ببرد.
many couples struggle with issues of unfaithfulness.
زوجهای زیادی با مسائل مربوط به بیاعتمادی دست و پنجه نرم میکنند.
he confessed his unfaithfulness to his partner.
او بیاعتمادی خود را به همدمش اعتراف کرد.
unfaithfulness often leads to heartbreak.
بیاعتمادی اغلب منجر به شکستقلبی میشود.
she couldn't forgive his unfaithfulness.
او نمیتوانست بیاعتمادی او را ببخشد.
unfaithfulness is a common reason for divorce.
بیاعتمادی یک دلیل رایج برای طلاق است.
they decided to seek counseling after the unfaithfulness.
آنها تصمیم گرفتند پس از بیاعتمادی مشاوره بگیرند.
unfaithfulness can have serious emotional consequences.
بیاعتمادی میتواند عواقب احساسی جدی داشته باشد.
trust is hard to rebuild after unfaithfulness.
بازسازی اعتماد پس از بیاعتمادی دشوار است.
unfaithfulness can create a cycle of pain and mistrust.
بیاعتمادی میتواند چرخه ای از درد و بیاعتمادی ایجاد کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید