unfaithfulness

[ایالات متحده]/ʌnˈfeɪθfəl.nəs/
[بریتانیا]/ʌnˈfeɪθfəl.nəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت عدم وفاداری یا وابستگی، به ویژه در یک رابطه
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

unfaithfulness hurts

بی‌وفایی آسیب می‌رساند

unfaithfulness revealed

بی‌وفایی آشکار شد

unfaithfulness discovered

بی‌وفایی کشف شد

unfaithfulness exposed

بی‌وفایی نمایان شد

unfaithfulness acknowledged

بی‌وفایی پذیرفته شد

unfaithfulness forgiven

بی‌وفایی بخشیده شد

unfaithfulness addressed

بی‌وفایی رسیدگی شد

unfaithfulness discussed

بی‌وفایی مورد بحث قرار گرفت

unfaithfulness consequences

پیامدهای بی‌وفایی

unfaithfulness patterns

الگوهای بی‌وفایی

جملات نمونه

unfaithfulness can destroy trust in a relationship.

بی‌اعتمادی می‌تواند اعتماد را در یک رابطه از بین ببرد.

many couples struggle with issues of unfaithfulness.

زوج‌های زیادی با مسائل مربوط به بی‌اعتمادی دست و پنجه نرم می‌کنند.

he confessed his unfaithfulness to his partner.

او بی‌اعتمادی خود را به همدمش اعتراف کرد.

unfaithfulness often leads to heartbreak.

بی‌اعتمادی اغلب منجر به شکست‌قلبی می‌شود.

she couldn't forgive his unfaithfulness.

او نمی‌توانست بی‌اعتمادی او را ببخشد.

unfaithfulness is a common reason for divorce.

بی‌اعتمادی یک دلیل رایج برای طلاق است.

they decided to seek counseling after the unfaithfulness.

آنها تصمیم گرفتند پس از بی‌اعتمادی مشاوره بگیرند.

unfaithfulness can have serious emotional consequences.

بی‌اعتمادی می‌تواند عواقب احساسی جدی داشته باشد.

trust is hard to rebuild after unfaithfulness.

بازسازی اعتماد پس از بی‌اعتمادی دشوار است.

unfaithfulness can create a cycle of pain and mistrust.

بی‌اعتمادی می‌تواند چرخه ای از درد و بی‌اعتمادی ایجاد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید