unfeasibly

[ایالات متحده]/ʌnˈfiːsəbli/
[بریتانیا]/ʌnˈfiːsəbli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که امکان‌پذیر نیست؛ غیر واقعی؛ غیرممکن؛ غیرعملی.

عبارات و ترکیب‌ها

unfeasibly high

ناممکن‌اولی بالا

unfeasibly complex

ناممکن‌اولی پیچیده

found unfeasibly

ناممکن‌اولی پیدا شد

seemed unfeasibly

ناممکن‌اولی به نظر می‌رسید

unfeasibly long

ناممکن‌اولی طولانی

unfeasibly expensive

ناممکن‌اولی گران

making it unfeasibly

کردن آن ناممکن‌اولی

assess unfeasibly

ارزیابی ناممکن‌اولی

consider unfeasibly

ناممکن‌اولی در نظر گرفتن

unfeasibly narrow

ناممکن‌اولی تنگ

جملات نمونه

the project's budget was unfeasibly low, preventing any real progress.

بودجه پروژه به طور غیرممکن پایین بود و هرگونه پیشرفت واقعی را جلوگیری کرد.

their plan to climb everest in a week was unfeasibly ambitious.

طرح آنها برای دریافت گوهره در یک هفته به طور غیرممکن جسورانه بود.

relying solely on volunteers proved unfeasibly difficult for the event.

به طور کامل به داوطلبان وابستگی داشتن برای رویداد به طور غیرممکن دشوار بود.

the system requirements were unfeasibly complex for a beginner programmer.

نیازهای سیستم برای یک برنامه نویس مبتدی به طور غیرممکن پیچیده بود.

he proposed a solution that was technically unfeasibly challenging.

او یک راه حل ارائه داد که از نظر فنی به طور غیرممکن چالش برانگیز بود.

building a bridge across the canyon felt unfeasibly daunting given the terrain.

ساخت یک پل از طریق جلگه با توجه به زمین شناسی به طور غیرممکن دشوار به نظر می رسد.

the timeline for the release was unfeasibly tight, considering the workload.

زمانبندی برای انتشار به طور غیرممکن تنگ بود، در نظر گرفته شده کار میزان.

it’s unfeasibly expensive to maintain the old factory equipment.

نگهداری از تجهیزات قدیمی کارخانه به طور غیرممکن گران است.

the entire idea of instantaneous travel seemed unfeasibly futuristic at the time.

کل ایده سفر لحظه ای در آن زمان به طور غیرممکن آینده نگر به نظر می رسید.

securing enough funding was unfeasibly difficult given the current economic climate.

دریافت مالیات کافی با توجه به وضعیت اقتصادی فعلی به طور غیرممکن دشوار بود.

automating the entire process proved unfeasibly time-consuming.

اتوماسیون کل فرآیند به طور غیرممکن زمان گیر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید