They were taught to pity the neurotic, unfeminine, unhappy women who wanted to be poets or physicists or presidents.
به آنها آموزش داده شد که زنان عصبی، غیر زنانه و ناراضی که میخواستند شاعر، فیزیکدان یا رئیسجمهور باشند را دریابند.
She was often criticized for being unfeminine.
او اغلب به خاطر مردانه بودن مورد انتقاد قرار می گرفت.
Her style of dress is considered unfeminine by some people.
برخی از مردم لباس پوشیدن او را زنانه نمی دانند.
The tomboyish girl was often teased for being unfeminine.
آن دختر پسرانه اغلب به خاطر مردانه بودن مورد تمسخر قرار می گرفت.
She rejects societal expectations of femininity and embraces her unfeminine qualities.
او انتظارات جامعه از زن بودن را رد می کند و ویژگی های مردانه خود را می پذیرد.
Her loud voice and assertive demeanor were seen as unfeminine in that culture.
صدای بلند و رفتارش مصمم در آن فرهنگ به عنوان مردانه تلقی می شد.
The unfeminine attire she wore to the party raised some eyebrows.
لباس مردانه ای که او در مهمانی پوشیده بود، باعث تعجب برخی از افراد شد.
She was told that her interest in sports was unfeminine.
به او گفته بودند که علاقه او به ورزش مردانه است.
The character in the movie was intentionally portrayed as unfeminine to challenge stereotypes.
شخصیت فیلم به طور عمدی به عنوان مردانه به تصویر کشیده شد تا کلیشه ها به چالش کشیده شوند.
She felt pressure to conform to traditional gender roles and suppress her unfeminine traits.
او احساس می کرد که تحت فشار است تا با نقش های جنسیتی سنتی مطابقت کند و ویژگی های مردانه خود را سرکوب کند.
The magazine criticized her for displaying unfeminine behavior in public.
مجله از او به خاطر نشان دادن رفتار مردانه در حضور عموم انتقاد کرد.
They were taught to pity the neurotic, unfeminine, unhappy women who wanted to be poets or physicists or presidents.
به آنها آموزش داده شد که زنان عصبی، غیر زنانه و ناراضی که میخواستند شاعر، فیزیکدان یا رئیسجمهور باشند را دریابند.
She was often criticized for being unfeminine.
او اغلب به خاطر مردانه بودن مورد انتقاد قرار می گرفت.
Her style of dress is considered unfeminine by some people.
برخی از مردم لباس پوشیدن او را زنانه نمی دانند.
The tomboyish girl was often teased for being unfeminine.
آن دختر پسرانه اغلب به خاطر مردانه بودن مورد تمسخر قرار می گرفت.
She rejects societal expectations of femininity and embraces her unfeminine qualities.
او انتظارات جامعه از زن بودن را رد می کند و ویژگی های مردانه خود را می پذیرد.
Her loud voice and assertive demeanor were seen as unfeminine in that culture.
صدای بلند و رفتارش مصمم در آن فرهنگ به عنوان مردانه تلقی می شد.
The unfeminine attire she wore to the party raised some eyebrows.
لباس مردانه ای که او در مهمانی پوشیده بود، باعث تعجب برخی از افراد شد.
She was told that her interest in sports was unfeminine.
به او گفته بودند که علاقه او به ورزش مردانه است.
The character in the movie was intentionally portrayed as unfeminine to challenge stereotypes.
شخصیت فیلم به طور عمدی به عنوان مردانه به تصویر کشیده شد تا کلیشه ها به چالش کشیده شوند.
She felt pressure to conform to traditional gender roles and suppress her unfeminine traits.
او احساس می کرد که تحت فشار است تا با نقش های جنسیتی سنتی مطابقت کند و ویژگی های مردانه خود را سرکوب کند.
The magazine criticized her for displaying unfeminine behavior in public.
مجله از او به خاطر نشان دادن رفتار مردانه در حضور عموم انتقاد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید