unfrequented

[ایالات متحده]/ʌnˈfriːkwəntɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈfrikwəntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.未訪問または人々が頻繁に訪れない; 人口稀少または廃墟の

عبارات و ترکیب‌ها

unfrequented path

مسیر کم رفت و آمد

unfrequented area

منطقه کم رفت و آمد

unfrequented place

محل کم رفت و آمد

unfrequented road

جاده کم رفت و آمد

unfrequented spot

نقطه کم رفت و آمد

unfrequented site

محل کم رفت و آمد

unfrequented trail

مسیر کم رفت و آمد

unfrequented region

منطقه کم رفت و آمد

unfrequented forest

جنگل کم رفت و آمد

unfrequented beach

ساحل کم رفت و آمد

جملات نمونه

the unfrequented path led us to a hidden waterfall.

مسیر کم رفت و آمد ما را به یک آبشار پنهان رساند.

they enjoyed the peace of the unfrequented beach.

آنها از آرامش ساحل کم رفت و آمد لذت بردند.

exploring unfrequented areas can be an adventure.

کاوش در مناطق کم رفت و آمد می تواند یک ماجراجویی باشد.

he preferred the unfrequented trails for hiking.

او مسیرهای پیاده‌روی کم رفت و آمد را برای پیاده‌روی ترجیح می‌داد.

the unfrequented restaurant had the best local cuisine.

رستوران کم رفت و آمد، بهترین غذاهای محلی را داشت.

she found solace in the unfrequented corners of the library.

او در گوشه‌های کم رفت و آمد کتابخانه آرامش یافت.

unfrequented roads often lead to beautiful scenery.

جاده‌های کم رفت و آمد اغلب به مناظر زیبا منتهی می شوند.

the artist painted unfrequented landscapes.

هنرمند مناظر کم رفت و آمد را نقاشی کرد.

we stumbled upon an unfrequented village during our travels.

ما در طول سفر خود به طور اتفاقی به یک روستای کم رفت و آمد برخورد کردیم.

unfrequented parks are perfect for a quiet picnic.

پارک‌های کم رفت و آمد برای یک پیک نیک آرام مناسب هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید