unfrosted

[ایالات متحده]/[ˈʌnfrɒstɪd]/
[بریتانیا]/[ˈʌnfrɒstɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نافرورده؛ بدون فرورده؛ ناتحلی؛ هنوز یخ‌زده.

عبارات و ترکیب‌ها

unfrosted donut

تارت فریز نشده

left unfrosted

فریز نشده مانده

unfrosted cake

کیک فریز نشده

buying unfrosted

خرید فریز نشده

unfrosted pastries

پرایتی فریز نشده

totally unfrosted

کاملاً فریز نشده

unfrosted top

بالای فریز نشده

still unfrosted

هنوز فریز نشده

unfrosted muffins

مافین فریز نشده

making unfrosted

در حال ساخت فریز نشده

جملات نمونه

i prefer unfrosted donuts with a simple glaze.

من نان لیکه‌های بدون فروست را که با یک لایه ساده پوشانده شده‌اند، می‌پسندم.

the bakery sells both frosted and unfrosted muffins.

خانواده نانوا در هر دو نوع نان لیکه‌های فروستی و بدون فروست فروش می‌کند.

he chose an unfrosted cake for his birthday.

او برای تولد خود یک کیک بدون فروست انتخاب کرد.

we bought a dozen unfrosted bagels this morning.

ما امروز صبح یک دزین نان لیکه‌های بدون فروست خریدیم.

the kids devoured the unfrosted cookies after school.

کودکان پس از مدرسه کوکی‌های بدون فروست را خورده‌اند.

she likes unfrosted scones with clotted cream.

او نان لیکه‌های بدون فروست با شیر ته‌نی گوشتی را دوست دارد.

the recipe called for unfrosted brownies.

فرمول نان لیکه‌های بدون فروست را نیاز داشت.

he dipped the unfrosted rice cakes in peanut butter.

او نان لیکه‌های برنجی بدون فروست را در ماست گردو غوطه‌ور کرد.

the unfrosted waffles were surprisingly delicious.

نان لیکه‌های بدون فروست شگفت‌آوری حس‌گر دل‌خوش بودند.

they offered a variety of unfrosted pastries.

آن‌ها انواع مختلف نان لیکه‌های بدون فروست را ارائه دادند.

i enjoy eating unfrosted shortbread cookies.

من لذت بردن از کوکی‌های نان لیکه‌های بدون فروست را دوست دارم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید