unfussy eater
خوراکی ناخوشایش
unfussy about
ناخوشایش در مورد
being unfussy
بودن ناخوشایش
unfussy style
سبک ناخوشایش
unfussy design
طراحی ناخوشایش
unfussy nature
طبیعت ناخوشایش
unfussy preferences
اولویتهای ناخوشایش
unfussy approach
رویکرد ناخوشایش
quite unfussy
خیلی ناخوشایش
she's an unfussy eater and will try almost anything.
او یک مصرفکننده بیدغدغه است و تقریباً هر چیزی را امتحان میکند.
we need an unfussy design that appeals to a wide audience.
ما به یک طراحی بیدغدغه نیاز داریم که به یک جمع که بزرگی از مخاطبین جذب کند.
he's an unfussy dresser; jeans and a t-shirt are his usual attire.
او یک پوشکننده بیدغدغه است؛ شلوار جین و یک پolo شلوارش معمولی است.
the project manager prefers an unfussy approach to problem-solving.
مدیر پروژه به روشی بیدغدغه برای حل مسأله ترجیح میدهد.
i'm looking for an unfussy hotel room with just the basics.
من به دنبال یک اتاق هتل بیدغدغه با فقط اساسیها هستم.
she's an unfussy traveler and happy to stay in hostels.
او یک سفرکننده بیدغدغه است و خوشحال است که در اقامتگاههای جوانان بماند.
the software should be unfussy and easy to use for everyone.
نرمافزار باید بیدغدغه و برای هر کسی ساده باشد.
he's an unfussy listener and takes in everything you say.
او یک گوشدهن بیدغدغه است و هر چیزی که میگویی را میگیرد.
we want an unfussy wedding ceremony with close friends and family.
ما یک مراسم ازدواج بیدغدغه با دوستان و خانواده نزدیک میخواهیم.
the restaurant offers an unfussy menu with classic dishes.
رستوران یک منوی بیدغدغه با غذاهای کلاسیک ارائه میدهد.
she's an unfussy person who doesn't get stressed easily.
او یک فرد بیدغدغه است که به راحتی استرس نمیگیرد.
unfussy eater
خوراکی ناخوشایش
unfussy about
ناخوشایش در مورد
being unfussy
بودن ناخوشایش
unfussy style
سبک ناخوشایش
unfussy design
طراحی ناخوشایش
unfussy nature
طبیعت ناخوشایش
unfussy preferences
اولویتهای ناخوشایش
unfussy approach
رویکرد ناخوشایش
quite unfussy
خیلی ناخوشایش
she's an unfussy eater and will try almost anything.
او یک مصرفکننده بیدغدغه است و تقریباً هر چیزی را امتحان میکند.
we need an unfussy design that appeals to a wide audience.
ما به یک طراحی بیدغدغه نیاز داریم که به یک جمع که بزرگی از مخاطبین جذب کند.
he's an unfussy dresser; jeans and a t-shirt are his usual attire.
او یک پوشکننده بیدغدغه است؛ شلوار جین و یک پolo شلوارش معمولی است.
the project manager prefers an unfussy approach to problem-solving.
مدیر پروژه به روشی بیدغدغه برای حل مسأله ترجیح میدهد.
i'm looking for an unfussy hotel room with just the basics.
من به دنبال یک اتاق هتل بیدغدغه با فقط اساسیها هستم.
she's an unfussy traveler and happy to stay in hostels.
او یک سفرکننده بیدغدغه است و خوشحال است که در اقامتگاههای جوانان بماند.
the software should be unfussy and easy to use for everyone.
نرمافزار باید بیدغدغه و برای هر کسی ساده باشد.
he's an unfussy listener and takes in everything you say.
او یک گوشدهن بیدغدغه است و هر چیزی که میگویی را میگیرد.
we want an unfussy wedding ceremony with close friends and family.
ما یک مراسم ازدواج بیدغدغه با دوستان و خانواده نزدیک میخواهیم.
the restaurant offers an unfussy menu with classic dishes.
رستوران یک منوی بیدغدغه با غذاهای کلاسیک ارائه میدهد.
she's an unfussy person who doesn't get stressed easily.
او یک فرد بیدغدغه است که به راحتی استرس نمیگیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید