unholiness

[ایالات متحده]/ʌnˈhəʊlɪnəs/
[بریتانیا]/ʌnˈhoʊlɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت عدم مقدس بودن یا مقدس بودن؛ کیفیت ناپاک یا آلوده بودن؛ عدم ایمان یا باور
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

unholiness prevails

غلبۀ ناپاکي

unholiness abounds

فراوانی ناپاکي

unholiness exposed

ناپاکي آشکار شده

unholiness revealed

ناپاکي مكشوفه

unholiness condemned

ناپاکي محکوم شده

unholiness addressed

رسیدگی به ناپاکي

unholiness confronted

مقابله با ناپاکي

unholiness recognized

شناخته شدن ناپاکي

unholiness discussed

بحث در مورد ناپاکي

unholiness acknowledged

تصدیق ناپاکي

جملات نمونه

his unholiness was evident in his actions.

بی‌حرمتی او در اعمالش آشکار بود.

we must confront the unholiness in our society.

ما باید بی‌حرمتی را در جامعه خود مواجه کنیم.

she felt a sense of unholiness after the incident.

او پس از حادثه احساس بی‌حرمتی کرد.

the unholiness of the act shocked everyone.

بی‌حرمتی این عمل باعث شوکه شدن همه شد.

he sought redemption from his unholiness.

او به دنبال رستگاری از بی‌حرمتی خود بود.

the church condemned the unholiness of the actions.

کلیسای بی‌حرمتی اعمال را محکوم کرد.

unholiness can lead to spiritual decay.

بی‌حرمتی می‌تواند منجر به زوال معنوی شود.

they prayed for forgiveness for their unholiness.

آنها برای بخشش بی‌حرمتی خود دعا کردند.

he recognized the unholiness within himself.

او بی‌حرمتی را در وجود خود تشخیص داد.

the unholiness of the situation was unbearable.

بی‌حرمتی وضعیت غیرقابل تحمل بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید