unimpaired

[ایالات متحده]/ˌʌnɪm'pɛrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آسیب ندیده، تضعیف نشده.

جملات نمونه

The Saad group says that its business accounts are “unimpaired”.

گروه سعد می‌گوید حساب‌های تجاری آنها «غیرمؤثر» است.

Fortunately, his head injuries left his bodily functions unimpaired.

خوشبختانه، آسیب‌های سرش عملکرد بدنی او را مختل نکرد.

Michael S.Gazzaniga, director of the Center for Cognitive Neuroscience at Dartmouth College, observes that their unimpaired intelligence is inexplicable.

مایکل اس. گازانیگا، مدیر مرکز علوم اعصاب شناختی در کالج دارتموث، خاطرنشان می‌کند که هوش سرراسته‌ی آن‌ها غیرقابل توضیح است.

His vision is unimpaired despite his age.

دید او با وجود سنش مختل نشده است.

The accident left him unimpaired physically.

تصادف او را از نظر جسمی مختل نکرد.

Her memory remains unimpaired even in old age.

حافظه او حتی در سن بالا نیز مختل نشده باقی مانده است.

The medication aims to keep cognitive functions unimpaired.

هدف دارو حفظ عملکرد شناختی بدون آسیب است.

His hearing is unimpaired despite working in a noisy environment.

شنوایی او با وجود کار در یک محیط پر سر و صدا مختل نشده است.

The athlete's performance was unimpaired by the injury.

عملکرد ورزشکار به دلیل آسیب‌دیدگی مختل نشد.

The unimpaired driver safely navigated through the heavy traffic.

راننده‌ای که سالم بود، با موفقیت از ترافیک سنگین عبور کرد.

Her unimpaired judgment helped her make the right decision.

قضاوت سالم او به او کمک کرد تا تصمیم درستی بگیرد.

The unimpaired function of the machine ensured smooth operation.

عملکرد سالم دستگاه، عملکرد روان را تضمین کرد.

Despite the challenging circumstances, his optimism remained unimpaired.

با وجود شرایط دشوار، خوش‌بینی او دست‌نخورده باقی ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید