unities

[ایالات متحده]/ˈjuːnɪtiz/
[بریتانیا]/ˈjuːnɪtiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت یکی بودن؛ یگانگی؛ کیفیت متحد بودن؛ هماهنگی؛ کامل بودن در هنر یا ادبیات

عبارات و ترکیب‌ها

social unities

واحدهای اجتماعی

cultural unities

واحدهای فرهنگی

political unities

واحدهای سیاسی

national unities

واحدهای ملی

economic unities

واحدهای اقتصادی

spiritual unities

واحدهای معنوی

unity unities

واحدهای وحدت

community unities

واحدهای اجتماعی

organizational unities

واحدهای سازمانی

global unities

واحدهای جهانی

جملات نمونه

we must seek unities in our diverse cultures.

ما باید به دنبال وحدت در فرهنگ‌های متنوع خود باشیم.

the unities of the team were evident during the project.

وحدت تیم در طول پروژه آشکار بود.

unities in design can lead to a more cohesive product.

وحدت در طراحی می‌تواند منجر به یک محصول منسجم‌تر شود.

we should focus on the unities that bind us together.

ما باید بر وحدتی تمرکز کنیم که ما را کنار هم نگه می‌دارد.

the unities of purpose helped us achieve our goals.

وحدت هدف به ما کمک کرد تا به اهداف خود برسیم.

finding unities in our beliefs can foster understanding.

یافتن وحدت در باورهای ما می‌تواند باعث ایجاد درک متقابل شود.

unities in music create harmony and balance.

وحدت در موسیقی هماهنگی و تعادل ایجاد می‌کند.

we should celebrate the unities in our community.

ما باید وحدت در جامعه خود را جشن بگیریم.

unities in language can bridge cultural gaps.

وحدت در زبان می‌تواند شکاف‌های فرهنگی را پر کند.

the unities of the universe are still being explored.

وحدت‌های جهان هنوز در حال کشف هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید