unkindly

[ایالات متحده]/ˌʌn'kaɪndlɪ/
[بریتانیا]/ʌn'kaɪndli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز بی‌رحمانه; به‌طور خشن; بدون توجه.

عبارات و ترکیب‌ها

speak unkindly

صحبت کردن بی‌ادبانه

treat someone unkindly

رفتار بی‌ادبانه با کسی کردن

جملات نمونه

When you see someone being treated so unkindly, it leaves a bad taste in your mouth.

وقتی می بینید که کسی با بی رحمی رفتار می شود، طعم بدی در دهانتان می ماند.

Preceded by the beadle, and attended by an irregular procession of stern-browed men and unkindly-visaged women, Hester Prynne set forth towards the place appointed for her punishment.

پیش از او، توسط ناظر شهر، و همراه با یک دسته نامنظم از مردان با اخم و زنانی با چهره‌های بی‌رحم، هستر پرین با چهره‌ای مصمم به سمت مکانی که برای مجازات او تعیین شده بود، به راه افتاد.

behave unkindly towards others

رفتار ناشایست با دیگران

speak unkindly to a child

با بی احترامی با کودک صحبت کردن

handle the situation unkindly

مدیریت ناشایست شرایط

react unkindly to criticism

واکنش ناشایست به انتقاد

behave unkindly in a competitive environment

رفتار ناشایست در یک محیط رقابتی

نمونه‌های واقعی

" … he's dead" ? Mormont asked, not unkindly.

" … او مرده است؟" مورمون پرسید، نه به طرز بی‌رحمانه‌ای.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)

'Do you ever think at all? ' asked the Rose, unkindly.

'آیا تا به حال به چیزی فکر کرده‌اید؟' رز پرسید، بی‌رحمانه.

منبع: Alice's Adventures in Wonderland (Simplified Version)

'I don't know why you're crying, ' Tweedledee said unkindly.

'نمی‌دانم چرا گریه می‌کنی،' تویدلدی گفت، بی‌رحمانه.

منبع: Alice's Adventures in Wonderland (Simplified Version)

'Very likely, ' said Bill Sikes, smiling unkindly. 'You've got problems, Fagin.'

'بسیار محتمل است،' بیل سایکس گفت، با لبخند بی‌رحمانه. 'مشکلاتی داری، فاگین.'

منبع: Oliver Twist (abridged version)

Now she is mentally unstable. Stanley treats Blanche unkindly and insults her. Here, he tells Blanche what he thinks about women.

اکنون او از نظر ذهنی ناپایدار است. استنلی با بی‌رحمی با بلانچ رفتار می‌کند و به او توهین می‌کند. اینجا، او به بلانچ می‌گوید چه فکر می‌کند در مورد زنان.

منبع: VOA Special May 2018 Collection

She is conscientious, and I have no fear of her treating him unkindly.

او وظیفه‌شناس است و من نگران این نیستم که با او بی‌رحمانه رفتار کند.

منبع: "Little Women" original version

He turned on her, but not unkindly.

او به سمت او برگشت، اما نه به طرز بی‌رحمانه‌ای.

منبع: The places where angels dare not tread.

She was too happy to feel unkindly towards him.

او آنقدر خوشحال بود که نتوانست نسبت به او بی‌رحمانه احساس کند.

منبع: Veil

" Good night, " she said, a little awkwardly, but not unkindly.

" شب بخیر،" او گفت، کمی دستپاچه، اما نه به طرز بی‌رحمانه‌ای.

منبع: Anne of Green Gables (Original Version)

Barbro seemed penitent at that; she was not altogether unkindly.

باربرو در آن لحظه توبهکار به نظر می‌رسید؛ او کاملاً بی‌رحم نبود.

منبع: The Growth of the Earth (Part 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید