unliving

[ایالات متحده]/ʌnˈlɪvɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈlɪvɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرفعال
v. بی‌جان کردن (فعل حال استمراری unlive)

عبارات و ترکیب‌ها

unliving being

وجود غیر زنده

unliving creature

موجود غیر زنده

unliving object

شی غیر زنده

unliving matter

ماده غیر زنده

unliving form

فرم غیر زنده

unliving entity

واحده غیر زنده

unliving world

جهان غیر زنده

unliving energy

انرژی غیر زنده

unliving substance

حامل غیر زنده

unliving phenomenon

پدیده غیر زنده

جملات نمونه

the artist painted a beautiful scene of unliving objects.

هنرمند صحنه ای زیبا از اشیاء بی‌جان را نقاشی کرد.

unliving materials can be found in many sculptures.

مواد بی‌جان را می‌توان در بسیاری از مجسمه‌ها یافت.

in the museum, there are many unliving artifacts from ancient times.

در موزه، آثار باستانی بی‌جان زیادی وجود دارد.

unliving things do not have feelings or emotions.

اشیاء بی‌جان احساس یا عاطفه ندارند.

she prefers to decorate her home with unliving plants.

او ترجیح می‌دهد خانه‌اش را با گیاهان بی‌جان تزئین کند.

unliving elements in nature can be just as beautiful as living ones.

عناصر بی‌جان در طبیعت می‌توانند به اندازه عناصر زنده زیبا باشند.

he collected unliving specimens for his science project.

او نمونه‌های بی‌جان را برای پروژه علمی خود جمع‌آوری کرد.

the museum displayed unliving objects from different cultures.

موزه اشیاء بی‌جان را از فرهنگ‌های مختلف به نمایش گذاشت.

unliving things can tell us a lot about the past.

اشیاء بی‌جان می‌توانند اطلاعات زیادی در مورد گذشته به ما بدهند.

she found beauty in unliving structures around the city.

او زیبایی را در سازه‌های بی‌جان در اطراف شهر یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید