unmoors

[ایالات متحده]/ʌnˈmɔːz/
[بریتانیا]/ʌnˈmɔːrz/

ترجمه

v. از یک مور یا مورینگ از بین بردن؛ از مورینگ‌ها جدا کردن یا از آن‌ها جدا شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

unmoors from

از ... جدا می‌شود

unmoors the

از ... جدا می‌کند

جملات نمونه

the storm unmoors the small boats from the dock

باد باران کشتی‌های کوچک را از پایتخت جدا می‌کند

he unmoors his thoughts from the past

او افکار خود را از گذشته جدا می‌کند

the ship unmoors at dawn

کشتی در آغاز روز از پایتخت جدا می‌شود

emotional attachment unmoors her from reality

پیوستگی عاطفی او را از واقعیت جدا می‌کند

the sudden news unmoors him from his complacency

خبر ناگهانی او را از خودپسندگی جدا می‌کند

the artist tries to unmoor herself from traditional techniques

هنرمند سعی می‌کند خود را از فنون سنتی جدا کند

a strong wind unmoors the yacht from the pier

باد قوی یک کشتی یخ‌شکن را از پایتخت جدا می‌کند

time cannot unmoor his memories of home

زمان نمی‌تواند یادگارهای او از خانه را جدا کند

the professor's new theory unmoors established scientific principles

نظریه جدید استاد اصول علمی متعارف را از میان می‌برد

she unmoors her identity from societal expectations

او هویت خود را از انتظارات جامعه جدا می‌کند

the economic crisis unmoors investors from their confidence

بی‌ثباتی اقتصادی سرمایه‌گذاران را از اعتماد خود جدا می‌کند

he unmoors the discussion from irrelevant topics

او بحث را از موضوعات غیرمربوط جدا می‌کند

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید