unnaturally

[ایالات متحده]/ʌn'nætʃərəli/
[بریتانیا]/ʌnˈnætʃərəlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که با رفتار طبیعی، آداب و رسوم یا کنوانسیون‌ها مخالف است، فاقد انسانیت و احساس، تحمیلی یا ساختگی.

جملات نمونه

Her eyes were unnaturally bright.

چشمانش غیرعادی و براق بودند.

Her voice sounded unnaturally loud.

صدای او به طرز غیرطبیعی بلند به نظر می‌رسید.

His laughter sounded unnaturally loud.

خنده‌اش به طرز غیرطبیعی بلند به نظر می‌رسید.

The colors of the painting looked unnaturally vibrant.

رنگ‌های نقاشی به طرز غیرطبیعی زنده به نظر می‌رسیدند.

Her movements were unnaturally graceful.

حرکات او به طرز غیرطبیعی ظریف بودند.

The plant grew unnaturally fast.

گیاه به طرز غیرطبیعی سریع رشد می‌کرد.

The room was unnaturally quiet.

اتاق به طرز غیرطبیعی ساکت بود.

His voice sounded unnaturally high-pitched.

صدای او به طرز غیرطبیعی زیر بود.

The dog barked unnaturally at the stranger.

سگ به طرز غیرطبیعی به غریبه پارس کرد.

The clock's ticking seemed unnaturally slow.

صدای ساعت به طرز غیرطبیعی آهسته به نظر می‌رسید.

She moved unnaturally quickly to catch the falling vase.

او به طرز غیرطبیعی سریع برای گرفتن گلدان در حال سقوط حرکت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید