unpanelled

[ایالات متحده]/[ʌnˈpæn.əld]/
[بریتانیا]/[ʌnˈpæn.əld]/

ترجمه

adj. بدون پنل‌ها؛ ناشی از تقسیم به پنل‌ها؛ دارای پنل یا پنل‌هایی نیست.

عبارات و ترکیب‌ها

unpanelled walls

دیوارهای بدون پنل

an unpanelled room

یک اتاق بدون پنل

unpanelled ceiling

تavan بدون پنل

being unpanelled

بودن بدون پنل

unpanelled design

طراحی بدون پنل

the unpanelled area

منطقه بدون پنل

unpanelled surface

سطوح بدون پنل

completely unpanelled

کاملاً بدون پنل

unpanelled section

بخش بدون پنل

stayed unpanelled

بدون پنل باقی ماند

جملات نمونه

the unpanelled door swung open with a creak.

در بدون پنل با یک صدای فریبکاری باز شد.

we preferred the unpanelled look of the modern kitchen.

ما به نظر می‌رسد که ظاهر بدون پنل کیت چنین مدرنی را ترجیح می‌دهیم.

the unpanelled wall allowed for easy installation of shelves.

دیوار بدون پنل امکان نصب رف‌های آسان را فراهم می‌کند.

the unpanelled section of the cabinet was painted a bright blue.

بخش بدون پنل کابینت با یک رنگ آبی روشن رنگ شد.

the unpanelled area provided a space for a custom mural.

منطقه بدون پنل فضایی برای یک نقاشی سفارشی فراهم کرد.

the unpanelled ceiling gave the room a more spacious feel.

سقف بدون پنل احساس فضای بیشتری را به اتاق داد.

he opted for an unpanelled design to save on costs.

او برای صرفه‌جویی در هزینه‌ها به یک طراحی بدون پنل انتخاب کرد.

the unpanelled back of the bookcase was visible.

پشت کتاب‌دار بدون پنل قابل دیدن بود.

the unpanelled surface was ideal for mounting a television.

سطح بدون پنل برای نصب تلویزیون مناسب بود.

they decided to leave the garage wall unpanelled.

آن‌ها تصمیم گرفتند دیوار کارگاه را بدون پنل بگذارند.

the unpanelled furniture had a minimalist aesthetic.

چرخان‌های بدون پنل یک زیبایی مینیمالیست داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید