unpolish the text
متن را صیقل ندهید
unpolish the draft
پیشنویس را صیقل ندهید
unpolish the prose
نثر را صیقل ندهید
unpolish the writing
نوشتن را صیقل ندهید
unpolished look
ظاهر ناصیقل
unpolished style
سبک ناصیقل
unpolished edges
لبههای ناصیقل
unpolishing the surface
ناصیغ کردن سطح
unpolishing the metal
ناصیغ کردن فلز
unpolished surface
سطح ناصیقل
before publication, we need to unpolish the draft to remove awkward phrasing and tighten the argument.
قبل از انتشار، ما باید پیشنویس را «بیریزی» کنیم تا عبارات دست و پا چلفتی را حذف کرده و استدلال را محکم کنیم.
can you unpolish this paragraph by cutting buzzwords and making the tone more direct?
آیا میتوانید این پاراگراف را با حذف کلمات بهدردبهر و ایجاد لحنی مستقیمتر «بیریزی» کنید؟
the editor asked the author to unpolish the introduction and keep it simple and honest.
ویراستار از نویسنده خواست مقدمه را «بیریزی» کند و آن را ساده و صادقانه نگه دارد.
we unpolished the report by removing marketing language and sticking to the facts.
ما گزارش را با حذف زبان بازاریابی و پایبندی به حقایق «بیریزی» کردیم.
to sound less scripted, unpolish your speech and add a few natural pauses.
تا کمتر شبیه نوشته به نظر برسد، سخنرانی خود را «بیریزی» کنید و مکثهای طبیعی به آن اضافه کنید.
the team decided to unpolish the proposal, because the overly polished version felt insincere.
تیم تصمیم گرفت پیشنهاد را «بیریزی» کند، زیرا نسخه بیش از حد صیقلیافته غیرصادقانه به نظر میرسید.
please unpolish the email subject line and make it short and clear.
لطفاً خط موضوع ایمیل را «بیریزی» کنید و آن را کوتاه و واضح کنید.
we unpolished the landing page copy to match the brand voice and avoid hype.
ما متن صفحه فرود را «بیریزی» کردیم تا با لحن برند مطابقت داشته باشد و از حاشیه و اغراق اجتناب کند.
try to unpolish the dialogue so it reads like real conversation, not a press release.
سعی کنید دیالوگ را «بیریزی» کنید تا مانند یک مکالمه واقعی و نه یک بیانیه مطبوعاتی به نظر برسد.
he unpolished his resume summary to sound confident without exaggeration.
او خلاصه رزومه خود را «بیریزی» کرد تا بدون اغراق اعتماد به نفس به خود بگیرد.
after feedback, we unpolished the pitch deck and removed decorative slides.
پس از دریافت بازخورد، ما عرشه معرفی را «بیریزی» کردیم و اسلایدهای تزئینی را حذف کردیم.
the designer chose to unpolish the visuals, using rough textures for a handmade feel.
طراح تصمیم گرفت تصاویر را «بیریزی» کند و از بافتهای خشن برای ایجاد حس دستساز استفاده کند.
unpolish the text
متن را صیقل ندهید
unpolish the draft
پیشنویس را صیقل ندهید
unpolish the prose
نثر را صیقل ندهید
unpolish the writing
نوشتن را صیقل ندهید
unpolished look
ظاهر ناصیقل
unpolished style
سبک ناصیقل
unpolished edges
لبههای ناصیقل
unpolishing the surface
ناصیغ کردن سطح
unpolishing the metal
ناصیغ کردن فلز
unpolished surface
سطح ناصیقل
before publication, we need to unpolish the draft to remove awkward phrasing and tighten the argument.
قبل از انتشار، ما باید پیشنویس را «بیریزی» کنیم تا عبارات دست و پا چلفتی را حذف کرده و استدلال را محکم کنیم.
can you unpolish this paragraph by cutting buzzwords and making the tone more direct?
آیا میتوانید این پاراگراف را با حذف کلمات بهدردبهر و ایجاد لحنی مستقیمتر «بیریزی» کنید؟
the editor asked the author to unpolish the introduction and keep it simple and honest.
ویراستار از نویسنده خواست مقدمه را «بیریزی» کند و آن را ساده و صادقانه نگه دارد.
we unpolished the report by removing marketing language and sticking to the facts.
ما گزارش را با حذف زبان بازاریابی و پایبندی به حقایق «بیریزی» کردیم.
to sound less scripted, unpolish your speech and add a few natural pauses.
تا کمتر شبیه نوشته به نظر برسد، سخنرانی خود را «بیریزی» کنید و مکثهای طبیعی به آن اضافه کنید.
the team decided to unpolish the proposal, because the overly polished version felt insincere.
تیم تصمیم گرفت پیشنهاد را «بیریزی» کند، زیرا نسخه بیش از حد صیقلیافته غیرصادقانه به نظر میرسید.
please unpolish the email subject line and make it short and clear.
لطفاً خط موضوع ایمیل را «بیریزی» کنید و آن را کوتاه و واضح کنید.
we unpolished the landing page copy to match the brand voice and avoid hype.
ما متن صفحه فرود را «بیریزی» کردیم تا با لحن برند مطابقت داشته باشد و از حاشیه و اغراق اجتناب کند.
try to unpolish the dialogue so it reads like real conversation, not a press release.
سعی کنید دیالوگ را «بیریزی» کنید تا مانند یک مکالمه واقعی و نه یک بیانیه مطبوعاتی به نظر برسد.
he unpolished his resume summary to sound confident without exaggeration.
او خلاصه رزومه خود را «بیریزی» کرد تا بدون اغراق اعتماد به نفس به خود بگیرد.
after feedback, we unpolished the pitch deck and removed decorative slides.
پس از دریافت بازخورد، ما عرشه معرفی را «بیریزی» کردیم و اسلایدهای تزئینی را حذف کردیم.
the designer chose to unpolish the visuals, using rough textures for a handmade feel.
طراح تصمیم گرفت تصاویر را «بیریزی» کند و از بافتهای خشن برای ایجاد حس دستساز استفاده کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید