unpossessed

[ایالات متحده]/ˌʌn.pəˈzɛst/
[بریتانیا]/ˌʌn.pəˈzɛst/

ترجمه

adj. غیر مالک یا اشغال شده

عبارات و ترکیب‌ها

unpossessed space

فضای بدون مالک

unpossessed property

مال بدون مالک

unpossessed rights

حقوق بدون مالک

unpossessed thoughts

افکار بدون مالک

unpossessed land

زمین بدون مالک

unpossessed items

اشیای بدون مالک

unpossessed feelings

احساسات بدون مالک

unpossessed assets

دارایی‌های بدون مالک

unpossessed dreams

رویاهای بدون مالک

unpossessed knowledge

دانش بدون مالک

جملات نمونه

she felt unpossessed by her emotions.

او احساس نمی‌کرد که تحت تسلط احساسات خود قرار گرفته است.

he walked through the unpossessed territory.

او از طریق قلمرو بدون مالکیت عبور کرد.

the unpossessed items were gathered for donation.

اقلام بدون مالک جمع‌آوری شدند تا اهدا شوند.

in the unpossessed state, she found peace.

در حالت بدون مالکیت، او آرامش یافت.

they lived in an unpossessed manner, free from materialism.

آنها به روشی بدون مالکیت زندگی می‌کردند، آزاد از مادی‌گرایی.

the artist painted the unpossessed landscape.

هنرمند منظره بدون مالکیت را نقاشی کرد.

his unpossessed thoughts wandered freely.

افکار بدون مالکیت او آزادانه سرگردان بودند.

the unpossessed dreams inspired her creativity.

رویاهای بدون مالکیت الهام‌بخش خلاقیت او بودند.

living unpossessed allowed them to travel light.

زندگی بدون مالکیت به آنها اجازه داد تا سبک سفر کنند.

she appreciated the beauty of the unpossessed world.

او از زیبایی دنیای بدون مالکیت قدردانی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید