dispossessed

[ایالات متحده]/ˌdispə'zest/
[بریتانیا]/ˌdɪspəˈzɛst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد منابع یا دارایی‌ها؛ محروم از اموال؛ اخراج شده.
Word Forms
زمان گذشتهdispossessed
قسمت سوم فعلdispossessed

جملات نمونه

They have been unjustly dispossessed of their hometown.

آنها به ناحق از شهر خود محروم شده اند.

they were dispossessed of lands and properties at the time of the Reformation.

آنها در زمان اصلاحات از زمین و اموال خود محروم شدند.

he dispossessed Hendrie and set off on a solo run.

او هندری را از آنجا بیرون کرد و به تنهایی شروع به دویدن کرد.

The nobles were dispossessed of their lands after the Revolution.

اشراف پس از انقلاب از زمین های خود محروم شدند.

They have dispossessed her of her house.

آنها خانه را از او گرفته اند.

They have dispossessed him of his political rights.

آنها حقوق سیاسی او را سلب کرده اند.

The tenant was dispossessed for not paying his rent.

به دلیل پرداخت نکردن اجاره، مستاجر از آنجا بیرون رانده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید