demon-possessed
تسخیر شده توسط شیطان
spirit-possessed
تسخیر شده توسط ارواح
possessed of
مالک
she was possessed by the Devil.
او تسخیر شُد توسط شیطان.
the craft possessed warp drive.
کشتی مجهز به پیشرانه وارپ بود.
She was possessed by the desire to be rich.
او به تمایل به ثروتمند شدن مسخر بود.
He is possessed of great wealth.
او ثروت زیادی دارد.
possessed of a sharp tongue.
زبان تند.
be possessed of good health
از سلامتی خوبی برخوردار باشید.
She is possessed with rage.
او با خشم همراه است.
She is possessed of health and wealth.
او از سلامتی و ثروت برخوردار است.
He possessed me of the facts.
او حقایق را به من اطلاع داد.
the figuration of The Possessed is much more complex.
نمایشِ «تسخیر شده» بسیار پیچیدهتر است.
a fading blonde possessed of a powerful soprano voice.
یک بلوند محو شده با صدای سوپرانو قدرتمند.
I was possessed by a desire to tell her everything.
من با اشتیاقی به تعریف همه چیز برای او تسخیر شده بودم.
what possessed you to come here?.
چه چیزی باعث شد اینجا بیایید؟
I possessed my temper despite the insult.
من با وجود توهین، خشم خود را کنترل کردم.
She possessed herself of the unclaimed goods.
او کالاها را که ادعایی نشده بود، به دست آورد.
The thought of getting rich possessed him.
فکر ثروتمند شدن او را تسخیر کرد.
possessed by (or with ) an urge to kill.
تسخیر شده (یا با) میل به کشتن.
demon-possessed
تسخیر شده توسط شیطان
spirit-possessed
تسخیر شده توسط ارواح
possessed of
مالک
she was possessed by the Devil.
او تسخیر شُد توسط شیطان.
the craft possessed warp drive.
کشتی مجهز به پیشرانه وارپ بود.
She was possessed by the desire to be rich.
او به تمایل به ثروتمند شدن مسخر بود.
He is possessed of great wealth.
او ثروت زیادی دارد.
possessed of a sharp tongue.
زبان تند.
be possessed of good health
از سلامتی خوبی برخوردار باشید.
She is possessed with rage.
او با خشم همراه است.
She is possessed of health and wealth.
او از سلامتی و ثروت برخوردار است.
He possessed me of the facts.
او حقایق را به من اطلاع داد.
the figuration of The Possessed is much more complex.
نمایشِ «تسخیر شده» بسیار پیچیدهتر است.
a fading blonde possessed of a powerful soprano voice.
یک بلوند محو شده با صدای سوپرانو قدرتمند.
I was possessed by a desire to tell her everything.
من با اشتیاقی به تعریف همه چیز برای او تسخیر شده بودم.
what possessed you to come here?.
چه چیزی باعث شد اینجا بیایید؟
I possessed my temper despite the insult.
من با وجود توهین، خشم خود را کنترل کردم.
She possessed herself of the unclaimed goods.
او کالاها را که ادعایی نشده بود، به دست آورد.
The thought of getting rich possessed him.
فکر ثروتمند شدن او را تسخیر کرد.
possessed by (or with ) an urge to kill.
تسخیر شده (یا با) میل به کشتن.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید