unprompted

[ایالات متحده]/ʌn'prɒm(p)tɪd/
[بریتانیا]/ʌn'prɑmptɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون اینکه تشویق یا درخواست شود، به طور خودبه‌خود اتفاق می‌افتد

جملات نمونه

She made an unprompted confession about her feelings.

او اعتراف ناخواسته ای در مورد احساساتش کرد.

His unprompted apology took me by surprise.

ببخشید ناخواسته او مرا شگفت زده کرد.

The child offered an unprompted hug to his friend.

کودک یک آغوش ناخواسته به دوستش داد.

The employee gave an unprompted presentation on the new project.

کارمند یک ارائه ناخواسته در مورد پروژه جدید ارائه داد.

She received unprompted praise for her hard work.

او تحسین ناخواسته برای تلاش هایش دریافت کرد.

The dog gave an unprompted bark at the stranger.

سگ به غریبه پارس ناخواسته کرد.

He offered an unprompted solution to the problem.

او یک راه حل ناخواسته برای مشکل ارائه داد.

The student's unprompted question sparked a lively discussion.

سوال ناخواسته دانش آموز باعث ایجاد یک بحث پر جنب و جوش شد.

The cat's unprompted affection towards its owner was heartwarming.

محبت ناخواسته گربه به صاحبش دلگرم کننده بود.

His unprompted kindness towards strangers is commendable.

مهربانی ناخواسته او با غریبه ها قابل تحسین است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید