unruffledness

[ایالات متحده]//ʌnˈrʌf(ə)ldnəs//
[بریتانیا]//ʌnˈrʌf(ə)ldnəs//

ترجمه

n. وضعیت یا کیفیت باقی ماندن آرام و خونسرد؛ عدم اضطراب یا از هم پریشانی؛ خودکنترلی آرام، به ویژه در زمان استرس یا تحریک؛ آرامش و خونسردی؛ ثبات احساسی

عبارات و ترکیب‌ها

complete unruffledness

خیالی بی‌اختلال

his unruffledness

اختلال‌ناپذیری او

maintain unruffledness

اختلال‌ناپذیری را حفظ کن

with unruffledness

با اختلال‌ناپذیری

display unruffledness

اختلال‌ناپذیری را نشان ده

air of unruffledness

هواي اختلال‌ناپذیر

calm unruffledness

اختلال‌ناپذیری آرام

remarkable unruffledness

اختلال‌ناپذیری قابل توجه

total unruffledness

اختلال‌ناپذیری کامل

despite his unruffledness

با وجود اختلال‌ناپذیری او

جملات نمونه

she maintained her unruffledness throughout the chaotic press conference.

او در طول کنفرانس خبری پر از هیجان خود را آرام و بدون اضطراب حفظ کرد.

the pilot's unruffledness in the face of engine failure saved lives.

پیлот در برابر نقص در موتور خود را آرام و بدون اضطراب حفظ کرد که زندگی‌ها را نجات داد.

his unruffledness under pressure impressed the hiring manager greatly.

آرامش او در زمان فشار زیاد به مدریت استخدام بسیار تأثیر گذار بود.

we admired her unruffledness despite the mounting criticism from opponents.

ما از آرامش او در برابر انتقادات رو به افزایش از طرف رقبا قدردانی کردیم.

the ceo's unruffledness during the market crash reassured investors.

آرامش مدیرعامل در زمان سقوط بازار سرمایه سرمایه گذاران را راحت کرد.

meditation helped him cultivate a sense of unruffledness in daily life.

meditation به او کمک کرد تا در زندگی روزمره احساس آرامش پیدا کند.

the detective noted the suspect's unruffledness when answering difficult questions.

دétektیو ناامیدی متهم را در پاسخ به سوالات دشوار توجه کرد.

her unruffledness in social settings makes everyone feel comfortable.

آرامش او در موقعیت‌های اجتماعی باعث می‌شود که همه احساس راحتی کنند.

the teacher's unruffledness quieted the rowdy classroom instantly.

آرامش معلم باعث آرام شدن کلاس درس پر از هیجان شد.

his unruffledness stood in stark contrast to the panic around him.

آرامش او در مقابل پانیک اطرافش به وضوح در تضاد بود.

years of diplomatic service had taught her the art of unruffledness.

سال‌ها خدمت دیپلماتیک به او آموزش هنر آرامش را داد.

practicing mindfulness is key to maintaining unruffledness during a crisis.

تمرین آگاهی از حال به عنوان کلید حفظ آرامش در زمان بحران است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید