immeasurably

[ایالات متحده]/ɪ'mɛʒərəbli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بی‌حد و مرز

جملات نمونه

The impact of the pandemic on the economy is immeasurably significant.

تاثیر همه‌گیری بر اقتصاد به طور غیرقابل محاسبه‌ای بسیار زیاد است.

Her kindness touched me immeasurably.

مهربانی او به طور غیرقابل محاسبه‌ای بر من تاثیر گذاشت.

The beauty of nature is immeasurably inspiring.

زیبایی طبیعت به طور غیرقابل محاسبه‌ای الهام‌بخش است.

His talent in music is immeasurably impressive.

استعداد او در موسیقی به طور غیرقابل محاسبه‌ای بسیار впечатляющий است.

The support from my friends is immeasurably valuable.

حمایت از دوستان من به طور غیرقابل محاسبه‌ای ارزشمند است.

The love between them is immeasurably deep.

عشق بین آنها به طور غیرقابل محاسبه‌ای عمیق است.

The impact of climate change is immeasurably severe.

تاثیر تغییرات آب و هوا به طور غیرقابل محاسبه‌ای شدید است.

His dedication to his work is immeasurably strong.

تعهد او به کارش به طور غیرقابل محاسبه‌ای قوی است.

The loss of a loved one can be immeasurably devastating.

از دست دادن یک عزیز می‌تواند به طور غیرقابل محاسبه‌ای ویرانگر باشد.

The benefits of exercise on health are immeasurably positive.

فواید ورزش برای سلامتی به طور غیرقابل محاسبه‌ای مثبت است.

نمونه‌های واقعی

There was no comparison; the wait had been immeasurably worse.

هیچ مقایسه‌ای وجود نداشت؛ انتظار به طور غیرقابل مقایسه‌ای بدتر بود.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

Your golden opportunity is gone, and I am distressed immeasurably because of it.

فرصت طلایی شما از بین رفته است و من به دلیل آن به طور غیرقابل مقایسه‌ای مضطربم.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 2

The champagne had boosted his spirits immeasurably.

شامپاین روحیه او را به طور غیرقابل مقایسه‌ای افزایش داده بود.

منبع: Me Before You

Could its transmission have been immeasurably increased by some unknown system of levers? This was the point I couldn't grasp.

آیا انتقال آن می‌توانست به طور غیرقابل مقایسه‌ای با یک سیستم ناشناخته اهرم‌ها افزایش یابد؟ این نکته‌ای بود که نمی‌توانستم درک کنم.

منبع: Twenty Thousand Leagues Under the Sea (Original Version)

Deep down, I knew I'd done something immeasurably wrong.

در اعماق وجودم می‌دانستم که کار اشتباهی انجام داده‌ام، به طور غیرقابل مقایسه‌ای.

منبع: TED Talks (Video Edition) February 2017 Collection

In spite of myself, my opinion of his sagacity was immeasurably heightened.

با وجود خودم، نظر من در مورد خرد او به طور غیرقابل مقایسه‌ای افزایش یافت.

منبع: The Mystery of Styles Court

14 courses is immeasurably stupid to anybody who's not a Michelin inspector.

14 دوره به طور غیرقابل مقایسه‌ای برای هر کسی که بازرس میشلن نیست، احمقانه است.

منبع: Financial Times Podcast

She was deeply herself; she was immeasurably sincere—of these things he was certain.

او عمیقاً خودِ خود بود؛ او به طور غیرقابل مقایسه‌ای صادقانه بود - او از این چیزها مطمئن بود.

منبع: Beauty and Destruction (Part 1)

While Seth was producing this book, my own life was immeasurably enriched in unforeseen ways.

در حالی که سِت این کتاب را در حال تهیه بود، زندگی من به طور غیرقابل مقایسه‌ای به روشی غیرمنتظره غنی شد.

منبع: The Nature of Personal Reality

To your fellow students who have added immeasurably to your education during those late night discussions, hug them.

به همکلاسی‌های شما که در طول آن بحث‌های شبانه، به طور غیرقابل مقایسه‌ای به آموزش شما افزوده اند، آن‌ها را در آغوش بگیرید.

منبع: Sixth Level Morning Reading Beautiful Articles

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید