unswayed

[ایالات متحده]/ʌnˈsweɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈsweɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تحت تأثیر قرار نگرفته یا جابجا نشده

عبارات و ترکیب‌ها

unswayed opinion

نظر مصمم

unswayed belief

باور مصمم

unswayed resolve

تصمیم قوی

unswayed determination

عزم راسخ

unswayed stance

موضع مصمم

unswayed heart

قلب مصمم

unswayed choice

انتخاب مصمم

unswayed spirit

روح مصمم

unswayed faith

ایمان مصمم

unswayed commitment

تعهد مصمم

جملات نمونه

despite the criticism, she remained unswayed in her beliefs.

با وجود انتقادها، او همچنان در باورهای خود مصمم ماند.

he was unswayed by the promises of wealth and fame.

او تحت تأثیر وعده‌های ثروت و شهرت قرار نگرفت.

the jury was unswayed by the defense's arguments.

هیئت منصفه تحت تأثیر استدلال‌های دفاعی قرار نگرفت.

she stood her ground, unswayed by peer pressure.

او در برابر فشار همسالان استوار ایستاد و تحت تأثیر قرار نگرفت.

his unswayed determination inspired others to follow.

عزم راسخ او الهام بخش دیگران برای پیروی بود.

the teacher remained unswayed by the students' excuses.

معلم همچنان در برابر بهانه‌های دانش‌آموزان مصمم ماند.

she was unswayed by the negative reviews of her book.

او تحت تأثیر نظرات منفی درباره کتابش قرار نگرفت.

his unswayed focus on his goals led to success.

تمرکز مصمم او بر اهدافش منجر به موفقیت شد.

the politician remained unswayed by public opinion.

سیاستمدار همچنان در برابر نظر عمومی مصمم ماند.

even in the face of adversity, he was unswayed.

حتی در برابر سختی‌ها، او مصمم ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید